تبليغاتX
گوڵی یاس
گوڵی یاس
مشاوره‌اي،آموزشي،فرهنگي،مديريتي،اجتماعي و...
اطلاعيه‌ي دانشگاه آزاد سردشت
هيأت مؤسس دانشگاه آزاد اسلامي سردشت كه فعاليت خود را از نيمه‌ي اول سال ۸۴ شروع كرده است ،بعد از خريد ساختماني به ارزش حدود ۳۵۰ ميليون تومان وكسب موافقت اصولي براي شروع به‌كار دانشگاه از مهر ۸۵ ،اطلاعيه صادر كردودر همايشي كه به همت هيأت مؤسس پيام نور برگزار گرديد،بين حاضران توزيع كرد.

متن اطلاعيه به شرح ذيل بود...

به‌نام آن يكتا معبودي كه اسوه‌ي خوبي‌ها - محمد(ص)- را آفريدتا چراغي فرا راه انسانيت ما باشد...

همشهريان بزرگوار وعالي‌همتان ديار سرسبز وباطراوت سردشت

اينك كه در سايه‌ي همت عالي‌ِتان اولين مركز آموزش عالي  ديارمان ،اولين همايش خود را با نام آن اسوه‌ي بزرگ خلقت آزين بسته وفعاليت وتلاش علمي خود را با وسعتي منطقه‌اي در حال تجربه كردن است،به خود مي‌باليم وتلاش فرزندان پرتوان شما را نيز درآن عرصه(دانشگاه پيام نور) ارج مي‌نهيم .همين همت عالي وتلاش مجموعه‌ي مخلص پيام نور، نقطه اميدي شد كه ما هم به نوبه‌ي خود آستين همت را بالا زده وبراي راه‌اندازي مركزي ديگر از مراكز آموزش عالي درشهرمان ،دستان پرمهرتان را به ياري بطلبيم وبحق شما وفرزندان برومندتان ياريِ‌مان داده ودادند كه تاكنون توانسته‌ايم براي ايجاد مركز دانشگاه آزاد اسلامي در سردشت ،ضمن خريداري ساختماني 4 طبقه (ساختمان سابق دادگاه ،واقع در بلوار 7تير ) و به جريان انداختن حساب بانكي آبرومندانه .نظر مسئولان امر را براي تأسيس وراه اندازي دانشگاه آزاد از اول مهر 85 جلب نماييم . عزيزان بزرگوار تا راه اندازي كامل دانشگاه (كه به ياري خداوند متعال از اول مهر 85 خواهد بود)، چشمان اميد ما به دستان سخاوتمند شما دوخته شده  تا  بيش از اين ياريِ‌مان داده وزمينه‌ي غرس دومين نهال علم ودانش را در ديارمان فراهم آوريد. مجموعه‌ي هيأت مؤسس دانشگاه آزاد اسلامي ،محبت‌ها وحمايت‌هاي مالي سخاوتمندانه‌ي شما بزرگواران را براي درج در تاريخ ملتي بلندهمت، به يادگار خواهد گذاشت.

... حساب بانكي 1699 بانك سپه به نام هيأت مؤسس دانشگاه آزاد اسلامي سردشت ،

 بر دستان سخاوتمند وپر مهرتان بوسه خواهد زد.

هم‌اكنون هم به ياري شما نيازمنديم ...

                                             هيأت مؤسس دانشگاه آزاد اسلامي سردشت 27/1/85

بدان اميد كه عالي همتان همتي ديگر كنند.

 

|+| نوشته شده توسط گولي ياس در ساعت 1:45 |

همايش پيام نور
دانشگاه پيام نور سردشت علي‌رغم وضعيت نه‌چندان خوب مالي، دراقدامي جسورانه به مناسبت ميلاد حضرت ختمي مرتبت بزرگان علم ودانش  ايران‌زمين را درسردشت دور هم جمع كرد.

قلب اقيانوس‌گونه‌اشان همواره تپنده باد...

|+| نوشته شده توسط گولي ياس در ساعت 1:39 |

عامل خلق واقعيت زندگي



پديده فكر عامل خلق واقعيتهاي يك زندگي:

يك انديشه زيبا و مثبت يك بهشت را در زندگي مي سازد و يك انديشه منفي و يأس آور جهنمي را در دنياي انسان خلق مي كند.
دنياي انسان دنياي خلق انديشه هاي اوست .آدمي هر پديدهاي را كه در دنياي واقعيات خلق مي كند ابتدا در كارگاه ذهن خود به صورت يك انديشه توليد مي كند زندگي انسان ماحصل لحظه لحظه هاي تفكر اوست.فرق بين يك انسان موفق و يك انسان شكست خورده فرق در نظام تفكر و انديشه هاي آنهاست.فقر نتيجه فكر فقيرانه يك انسان است و ثروت حاصل فكر ثروت جويانه يك انسان ديگر. انسان ها همان هستند كه مي انديشند.

هر انديشه شما نتي است كه در جهان هستي نواخته مي شود و كائنات به اذن خداوند موظف شده اند تا با اين نت شما همنوا شوند و آنها هم در همان دستگاهي بنوازند كه شما با نوع انديشه خود نواخته ايد (مثبت يا منفي) تا در نهايت يك سمفوني را خلق كنند بنام سمفوني زندگي شما .
آنجا كه شما زيبا ، مثبت،خلاق، هدفمند و اميد وارانه مي انديشيد ، كائنات يعني همان كائناتي كه به فرمان خداي رحمان به تسخير انسان در آمده است آنها هم زيبا مي نوازند و در نهايت سمفوني زندگي شما را زيبا خلق مي كنند. بنابراين كيفيت زندگي شما به كيفيت انديشه هاي شما بستگي دارد.
انسان هايي كه زببا و اميدوارانه مي انديشند سلامت مي مانند . انسان هايي كه منفي و مأيوسانه مي انديشند نه تنها در بسياري از عرصه هاي زندگي ناكام مي مانند بلكه از نظر سلامتي هم مشكل خواهند داشت. دنياي يك انسان دنياي انديشه هاي اوست و زندگي تجسم امواج انديشه هاي يك انسان در دنياي واقعيت ها است.
انساني كه مرتبا روي بد بختي ها و زشتي هاي زندگي متمركز مي شود زندگيش به قهقرا مي رود و كسي كه مرتبا به زيبايي هاي زندگي و نقاط اميد بخش تمركز مي كند زندگيش قرين سعادت و موفقيت ميشود و اين خاصيت تمركز است.
ثروتمند ترين انسان ها كساني هستند كه بيشتر و بهتر از بقيه توانسته اند در ذهن خود خيال پروري مثبت كنند . بر شما باد كه همواره به عنوان (انسان زيباي ديگر)خيال پردازي هاي مثبت كنيد و زيبايي هاي زندگي را ابتدا در ذهن خود خلق كنيد و بدانيد آنچه را كه شما در ذهن خود تجسم ( تخيل) مي كنيد مي توانيد در دنياي واقعيت ها خلق كنيد و اين قدرت انسان است .

تخيل خود را به فكر تبديل كنيد ، فكر خود را به مرحله آرزو برسانيد ، براي آرزوي خود اميد ايجادكنيد، اميدواري را به خواسته خود تبديل كنيد و خواسته خود را با دنيايي از هيجان و اشتياق به اشتياق سوزان برسانيد و بدانيد كه اشتياق سوزان به همراه ايمان به موفقيت ، آنجا كه در كنار اقدام قرار مي گيرد قطعا حاصلش رسيدن به هدف و موفقيت است.

آري شما ( انسان زيباي ديگري ) شده ايد و اين معنا را هرلحظه به ضمير ناخودآگاه خود القا مي كنيد كه آري در دنياي من اتفاق بزرگي افتاده است و اينك انسان ديگري در عرصه حيات فرماندهي مي كند و اين شماييد .
انساني زيبا ، متعالي، عاشق با دنياي از عشق در دل ، انساني با دنيايي از اعتماد به نفس و خودباوري ،انساني آرام ، با شخصيت، زيبا انديش،زيبا نگر، سلامت، محبوب، با روحيه اي بسيار شاد و شادي آفرين و هزاران معناي زيباي ديگر .... و اين معناي اصل خود هوشياري و اشراف و بصيرت لحظه به لحظه به خود اوست.و اين احساس لحظه به لحظه شما نسبت به خودتان است . آفرين بر شما!
آفرين بر تو كه راه زيباي زندگي را دريافتي ومي روي تا از خود انسان زيباي ديگري خلق كني با آينده اي عالي با شخصيتي زيبا و خداگونه . پاك و مطهر ، عاشق و زيبا، مهربان و صميمي، قاطع و با صلابت،مطمئن وپايدار، زيبا انديش و خود باور.

خود را باور كنيد تا خود را زيبا ببينيد . مطمئن باشيد كه انسان هاي ديگر در شما آنرا مي بينند كه شما در خود مي بينيد .اگر مي خواهيد متوجه شويد كه ديگران چه احساسي نسبت به شما دارند كافيست ببينيد كه شما نسبت به خودتان چه احساسي داريد و مطمئن باشيد كه ديگران هم همين احساس را نسبت به شما خواهند داشت .اصل خودشايستگي از اصول مهم اعتماد به نفس است ان را با تمام وجود احساس كنيد.
سعي كنيد چهره در هم خود را باز كنيد و به انسان ها لبخند بزنيدو رضايت خود را از موفقيت هاي بزرگ زندگي با چهره گشاده خود به همه جهان نشان بدهيد و درخود اعتماد بي نفس ايجاد كنيد .

اي دانشجوي موفق تكنولوژي فكر بياموز تا خود را بهتر باور كني . تجربه بيندوزتا خود را توانمند ببيني . در هر لحظه بر علم و دانش خود اضافه كن تا هميشه احساس عزت نفس و اعتماد به نفس عالي بكني. زندگيت قرين سعادت باد.


هدف هاي خود را مرتبا در ذهن خود در شرايطي ببينيد كه گويي براي شما خلق شده است .خود را به عنوان يك انسان موفق كه توانسته ايد هدف هاي خود را خلق كنبد ببينيد . آنچه را در ذهن خود تخيل مي كنيد باور كنيد . يقين داشته باشيد كه آنچه را باور كنيد در دنياي واقعيت هاي خود خواهيد ديد . به ما هميشه گفته اند كه من تا نبينم باور نميكنم. لكن شما باور كنيد تا آنرا ببينيد.


بنا براين هر مشكلي در زندگي در حكم يك فرصتي است براي ارتقاء ، براي بزرگ شدن، براي با تجربه شدن و براي استوار كردن وجود راست قامتي براي مواجه با مسائل آتي زندگي.

جايي هست كه جز تو هيچ كس نمي تواند آن را پر كند . كاري هست كه جز تو هيچ كس قادر به انجامش نيست.

از سخنان خود عادل شمرده خواهي شد و از سخن هاي تو بر تو حكم خواهد شد .

بخواهيد كه به شما داده خواهد شد بطلبيد كه خواهيد يافت. بكوبيد كه براي شما باز كرده خواهد شد.

هر كه خواهد دريافت كند.

خرد لايتناهي آماده است كه كوچكترين آرزوي انسان را بر آورد.

هر آرزويي خواه بر زبان آمده و خواه نهفته در دل يك استدعا است. و چه بسيار همه ما از برآورده شدن ناگهان آرزويي حيرت كردهايم.

جز ترديد و هراس هيچ چيز نمي تواند ميان انسان و بزرگترين آرمانها يا مرادهاي دلش فاصله ايجاد كند هر آرزويي بي درنگ بر آورده خواهد شد.

ترس تنها دشمن آدمي است ترس از تنگدستي ، ترس از شكست، ترس از بيماري، ترس از دست دادن و احساس ناامني براي هر مسأله.
ترس ايمان وارونه است ترس يعني ايمان به شر به جاي ايمان به خيراكنون يه يمن كلامي كه بر زبان مي آورم . هر صفحه غير حقيقي را درذهن نيمه هشيارم مي شكنم و نابود مي كنم .آنها زاييده ي خيالات بيهوده خودم هستند و در واقع وجود ندارند. اكنون به بركت خدايي كه در دل من است صفحات عالي و كامل خود را مي سازم . صفحات سلامت و ثروت و محبت و بيان كامل نفس اين است عرصه زندگي و غايت بازي.
مرگ و زندگي در قدرت زبان است.
همچنان كلام من كه از دهانم بيرون آيد خواهد بود . نزد من بي ثمر باز نخواهد گشت. آنچه را كه خواستم بجا خواهد آورد و براي آنچه آن را فرستادم كامران خواهد شد .

آنچه را كه در عبادت مي طلبيد يقين بدانيد كه آن را يافته ايد و به شما عطا خواهد شد بايد چنان رفتار كنيد كه گويي پيشاپيش آن را ستانده ايد .هيچ انساني نمي تواند شكست بخورد اگر انساني ديگر او را موفق ديده باشد.

روح همان ذهن نيمه هشيار است كه بايد از تفكر نادرست رهانيده شود انتقاد مداوم روماتيسم ايجاد مي كند . چون افكار ناشي از بد بيني و ناهماهنگي خون رامسموم ميكند و اين سموم در مفاصل نفوذ ميكنند. .
حسد و نفرت و كدورت و وحشت ، رشد كاذب پديد مي آورند .اصولا هر مرضي حاصل ذهني است ناآرام.
عدم بخشايش ، علت عمده امراض است تصلب شراين يا انجماد كبد مي آورد و بر بينايي اثر مي گذارد و اگر بخواهيم نام اين بيماريها را بشمريم سر به جهنم ميزند .
هر ناهماهنگي ظاهري ، نشانه ناهماهنگي باطني يا ذهني است . رخساره خبر مي دهد از حال درون.
تنها دشمنان انسان در درون خود او هستند و دشمنان شخص اهل خانه او خواهند بود شخصيت يا فرديت يكي از آخرين دشمناني است كه بايد به آن چيره شويم. زيرا اين سياره به آيين عشق تشرف يافته است.
به دشمنان خود محبت كنيد و براي لعن كنندگان خود بركت بطلبيد و به آناني كه از شما نفرت كنند احسان كنيد و به هر كه به شما فحش دهد و جفا رساند دعاي خير كنيد .
خير خواهي انسان نيكخواه پيرامونش هاله اي عظيم از حمايت مي آفريند . از اين رو هر سلاحي كه به سوي او نشانه رود كارگر نخواهد افتاد . به عبارت بهتر محبت و رضا مندي دشمنان درون او را نابود مي كنند از اين رو برون از خويش نيز دشمني نخواهد داشت.
در برابر شرير مقاومت نكنيد مغلوب بدي نشويد بدي را به نيكي مغلوب سازيد.
استادي در ماورائ الطبيعه گفت: اگر خود اداره ذهن نيمه هشيارتان را به عهده نگيريد كسي ديگر اين كار را برايتان به انجام خواهد رساند .
مادام كه آدمي در برابر وضعيتي مقاومت كند آن را به سوي خود خواهد كشيد اگربكوشد از وضعي بگريزد همواره آن وضع را به همراه خواهد داشت و به هر كجا كه برود آن وضع او را دنبال خواهد كرد.

مخامصه را ترك كن پيش از آنكه به مجادله برسد.

|+| نوشته شده توسط گولي ياس در ساعت 1:35 |

                                           


  زندگی زیباست چشمی بازكن

گردشی در كوچه باغ راز كن

هركه عشقش در تماشا نقش بست

عینك بدبینی خود را شكست

علت عاشق زعلتها جداست

عشق اسطرلاب اسرار خداست

من میان جسمها جان دیده‌ام

درد را افكنده درمان دیده‌ام

دیده‌ام بر شاخه‌ی احساس‌ها

می‌تپد دل در شمیم یاس‌ها

زندگی موسیقی گنجشك‌هاست

زندگی باغ تماشای خداست

گر تورا نور یقین پیداشود

می‌تواند زشت هم زیبا شود

حال من در شهر احساسم گم است

حال من عشق تمام مردم است

زندگی یعنی همین پروازها

صبح‌ها لبخندها آوازها

ای خطوط چهره‌ات قرآن من

ای تو جان جان جان جان من

با تو اشعارم پر از تو می‌شود

مثنوی‌هایم همه نو می‌شود

حرف‌هایم مرده را جان می‌دهد

واژه‌هایم بوی باران می‌دهد

|+| نوشته شده توسط گولي ياس در ساعت 1:33 |

جست وجوي عشق در خود

عشق را در قلب خود جستجو كن

نويسنده: باگوان اشو راجنيش

مترجم: محسن خاتمي

( تهيه شده از ماهنامه روانشناسی  جامعه  )

 

پرسش: لطفاً تفاوت ميان يك عشق سالم به خود و غرور نفساني را توضيح دهيد؟

پاسخ: هر چند كه شبيه به هم به نظر مي‎‎آيند، اما بسيار متفاوتند. داشتن يك عشق سالم به خويشتن، ارزشي مذهبي است. كسي كه خودش را دوست نداشته باشد، هرگز قادر نخواهد بود ديگري را دوست بدارد. نخستين موج عشق بايد در قلب خودت برخيزد. اگر براي خودت برنخيزد، براي ديگري نيز بر نخواهد خاست زيرا هر كس ديگر از تو به خودت دورتر است.

مانند پرتاب سنگ به درون درياچه‎‎اي آرام است. نخستين موج در اطراف آن سنگ به وجود مي‎‎آيد و سپس امواج منتشر مي‎‎‎‎شوند و دور مي‎‎گردند. نخستين موج عشق بايد در اطراف خودت شكل بگيرد. انسان بايد بدن خودش را دوست بدارد، روح خودش را دوست بدارد. انسان، بايد، تماميت وجودش را دوست بدارد. اين طبيعي است؛ و گرنه، هرگز‌ قادر به بقا نخواهي بود؛ و اين زيباست، زيرا كه تو را زيبايي مي‎‎بخشد. كسي كه خودش را دوست دارد، با وقار و متين مي‎‎گردد. كسي كه خودش را دوست دارد حتماً ساكت‎‎تر، مراقبه‎‎گون‎‎تر و شاكرتر از كسي است كه خودش را دوست ندارد.

اگر خانه‎‎ات را دوست نداشته باشي، آن را تميز نخواهي كرد؛ آن را رنگ‎‎آميزي نخواهي كرد، اطراف آن را با گل‎‎هاي نيلوفر تزيين نخواهي كرد. اگر خودت را دوست نداشته باشي، در اطراف خودت باغچه‎‎اي زيبا نخواهي آفريد. تو خواهي كوشيد تا نيروهاي بالقوه‎‎ات را رشد دهي و هر آن چه را كه در وجود داري بيان و آشكار سازي. اگر عاشق خودت باشي، برخودت باران عشق خواهي باريد و خويشتن را از آن تغذيه خواهي كرد. و اگر عاشق خودت باشي، حيرت زده خواهي شد: ديگران نيز تو را دوست خواهند داشت. هيچ‎‎كس فردي را كه عاشق خودش نباشد دوست نخواهد داشت. تو، اگر نتواني حتي خودت را دوست بداري، چه كس ديگري زحمت آن را خواهد كشيد؟ و كسي كه خودش را دوست نداشته باشد، نمي‎‎تواند خنثي بماند. يادت باشد، در زندگي هيچ چيزي خنثي نيست.

كسي كه خودش را دوست نداشته باشد، نفرت دارد، بايد متنفر باشد – زندگي نمي‎‎تواند خنثي باشد. زندگي هميشه انتخاب است. اگر دوست نداشته باشي، به اين معني نيست كه مي‎‎تواني فقط در حالت دوست نداشتن باشي. نه، تو نفرت خواهي داشت.

و كسي كه نفرت داشته باشد مخرب مي‎‎گردد. و كسي كه از خودش نفرت داشته باشد، از سايرين نيز متنفر خواهد بود: او پيوسته در خشم و عصبيت و خشونت است. كسي كه از خودش متنفر باشد، چگونه مي‎‎تواند اميدوار باشد كه ديگران دوستش بدارند؟ تمام زندگيش نابود خواهد شد. عشق ورزيدن به خود، يك ارزش مذهبي والاست.

من به شما عشق به خود را مي‎‎آموزم. ولي به ياد بسپار، عشق به خود، غرور نفساني نيست، ابداً چنين نيست. در واقع، درست بر خلاف آن است. كسي كه خودش را دوست داشته باشد، درخواهد يافت كه خودي در او وجود ندارد. عشق، هميشه نفس را ذوب مي‎‎كند. اين يكي از اسرار كيمياگري است كه بايد آموخته، درك و تجربه شود: «عشق، هميشه نفس را ذوب مي‎‎كند». هر گاه عشق بورزي، «خود» از بين مي‎‎رود. وقتي عاشق زن يا مردي هستي، دست كم براي چند لحظه كه عشق واقعي وجود داشته باشد، خودي در تو نخواهد بود، نفسي در كار نخواهد بود.

عشق و نفس نمي‎‎توانند با هم وجود داشته باشند. مانند نور و تاريكي هستند: وقتي نور بيايد،‌تاريكي ناپديد مي‎‎گردد. اگر خودت را دوست داشته باشي، شگفت‎‎زده خواهي شد. عشق به خود، يعني از ميان رفتن خود. در عشق به خود، خودي وجود نخواهد داشت.

تضاد در اين‎‎جاست، عشق به خود كاملاً بي‎‎خودي است. اين عشقي خودخواهانه نيست. زيرا هر كجا نور باشد تاريكي نيست و هر كجا عشق باشد، نفس نيست.

عشق، نفس يخ بسته را ذوب مي‎‎كند. نفس، مانند قطعه‎‎اي از يخ است و عشق مانند خورشيد بامدادي. گرماي عشق مي‎‎آيد و نفس را ذوب مي‎‎كند. هر چه خودت را بيش‎‎تر دوست بداري، نفس كمتري در خودت خواهي يافت.

و آن گاه اين عشق، به مراقبه‎‎اي بزرگ مبدل خواهد شد، يك گام بزرگ به سوي خداوند. تا جايي كه به عشق به خود مربوط مي‎‎شود، تو اين را نمي‎‎داني، زيرا تو خودت را دوست نداشته‎‎اي. ولي ديگران را دوست‎‎  داشته‎‎اي؛ لمحاتي از آن، شايد، برايت روي داده باشد. شايد لحظات كميابي را داشته‎‎اي كه در آن، ناگهان تو نبوده‎‎اي و فقط عشق وجود داشته، تنها انرژي عشق جاري بوده، از هيچ مركزي، از هيچ جا به هيچ جا. وقتي دو عاشق با هم نشسته باشند، دو هيچ كنار هم نشسته‎‎اند، دو صفر. و زيبايي عشق در همين است، تو را كاملاً از خويشتن تو، تهي مي‎‎سازد.

خودت را به درون عشق بريز تا در دنياي درون فضايي ايجاد شود. زيرا خداوند وقتي وارد مي‎‎شود كه در درون تو فضايي براي او باشد. و فضايي بزرگ مورد نياز است، زيرا تو بزرگ‎‎ترين ميهمان را دعوت مي‎‎كني. تو تمام هستي را به درونت دعوت مي‎‎كني. تو به يك هيچ بي‎‎نهايت نياز داري. بهترين راه براي هيچ شدن، عشق است.

پس يادت باشد، غرور نفساني ابداً عشق به خود نيست. غرور نفساني، درست نقطه‎‎ي مقابل آن است. كسي كه قادر نبوده خودش را دوست بدارد، نفساني مي‎‎گردد. غرور نفساني را روان‎‎شناسان، «خودشيفتگي» مي‎‎خوانند.

شايد تمثيل نارسيسوس را شنيده باشيد: او عاشق خودش شد. با نگاه كردن به سطح درياچه، او عاشق تصوير خودش شد.

حالا تفاوت را ببين: كسي كه عاشق خودش باشد، عاشق تصويرش نخواهد شد؛ او فقط خودش را دوست دارد. نيازي به آينه ندارد. او خودش را از درون مي‎‎شناسد. آيا تو نمي‎‎داني كه وجود داري؟ آيا براي اثبات وجودت نياز به سند و برهان داري؟ آيا به آينه نياز داري تا ثابت كند كه تو هستي؟ اگر آينه نبود تو به هستي و وجود خودت ترديد مي‎‎كردي؟

نارسيسوس عاشق بازتاب صورت خود شد – نه عاشق خودش. اين واقعاً عشق به خود نيست. او عاشق بازتاب خودش شد؛ بازتاب، همان ديگري است. او دو تا شده بود، تقسيم شده بود. نارسيسوس شكاف برداشته بود، او به نوعي شكاف شخصيتي دچار گشته بود. و اين براي بسياري از كساني كه مي‎‎پندارند عاشق هستند روي مي‎‎دهد. وقتي عاشق زني مي‎‎شوي، تماشا كن، هشيار باش. شايد چيزي جز خود شيفتگي نباشد. چهره‎‎ي آن زن، چشمانش و كلامش، شايد هم‎‎  چون درياچه‎‎ي نارسيس عمل كرده باشد و تو بازتاب وجود خودت را در آن ديده‎‎اي.

 

لطيفه:

دو عاشق در كنار ساحل دريا نشسته بودند، شبي مهتابي كه ماه تمام در آسمان مي‎‎درخشيد و امواجي عظيم در سطح دريا به وجود آمده بود. مرد با صداي بلند به دريا گفت «حالا موج‎‎هاي بزرگت را بياور! بالا بيا! موج‎‎هاي عظيمت را نشان بده!» و امواجي بزرگ در سطح دريا پديد مي‎‎آمدند و به سوي ساحل هجوم مي‎‎آوردند.

زن نزديك‎‎تر شد و گفت «آه، من هميشه اين را مي‎‎دانسته‎‎ام كه تو يك معجزه‎‎گر هستي!، حتي امواج دريا هم از تو اطاعت مي‎‎كنند!»

آري، چنين است. زن از مرد تمجيد مي‎‎كند و مرد از زن – يك تملق دو جانبه. زن مي‎‎گويد «هيچ كس به اندازه‎‎ي تو قوي و خوب نيست! تو بزرگ‎‎ترين انساني هستي كه خدا آفريده. حتي اسكندر كبير هم با تو قابل مقايسه نيست!» و تو باد مي‎‎كني، سينه‎‎ات دو برابر مي‎‎شود و سرت شروع مي‎‎كند به باد كردن. و تو به زن مي‎‎گويي «تو بزرگ‎‎ترين مخلوق خدايي. حتي كلئوپاترا نيز به زيبايي و وقار تو نبود. هيچ زني مانند تو زيبا آفريده نشده!» اين چيزي است كه شما عشق مي‎‎خوانيد! اين يعني خودشيفتگي: مرد، درياچه‎‎اي آرام مي‎‎شود و زن را بازتاب مي‎‎كند و زن درياچه‎‎اي آرام مي‎‎گردد و مرد تصوير خويش را در او مي‎‎بيند. در واقع نه تنها واقعيت ديگري را بازتاب نمي‎‎كنند، بلكه آن را تزيين هم مي‎‎كنند و به هزار و يك شكل آن را زيباتر جلوه مي‎‎دهند. اين چيزي است كه مردم عشق مي‎‎خوانند. اين عشق نيست، اين يك ارضاي نفس دو جانبه است.

عشق واقعي، چيزي از نفس نمي‎‎شناسد. عشق واقعي از همان ابتدا از بي‎‎نفسي آغاز مي‎‎كند.

طبيعتاً، تو اين بدن را داري، اين وجود، و تو در آن ريشه داري پس از آن لذت ببر، آن را غني كن و آن را جشن بگير. مساله‎‎ي غرور يا نفس در كار نيست، زيرا تو خودت را با هيچ كس مقايسه نمي‎‎كني. نفس، فقط با مقايسه وارد مي‎‎شود. عشق به خود مقايسه نمي‎‎شناسد. تو، خودت هستي، همين. تو نمي‎‎گويي كه ديگري از تو پست‎‎تر است؛ تو ابداً مقايسه نمي‎‎كني. هر گاه مقايسه پيش آمد، بدان كه عشق وجود ندارد و راه كار ظريف نفس است.

نفس از طريق مقايسه به زندگي ادامه مي‎‎دهد. وقتي به همسرت مي‎‎گويي «دوستت دارم»، اين يك چيز است؛‌ ولي وقتي به زني مي‎‎گويي «كلئوپاترا در برابر تو هيچ است» اين چيز ديگري است، درست نقطه‎‎ي مقابل است. چرا كلئوپاترا را به ميان آوردي؟ آيا نمي‎‎تواني اين زن را بدون به ميان كشيدن كلئوپاترا دوست بداري؟ كلئوپاترا براي اين آمده تا نفس را باد كند. همين مرد را دوست بدار؛ چرا اسكندر كبير را به ميان مي‎‎آوري؟

عشق مقايسه نمي‎‎شناسد. عشق بدون مقايسه دوست مي‎‎دارد.

پس هر گاه مقايسه وجود داشت، به ياد آر كه غرور نفساني و خودشيفتگي است نه عشق، و تنها آن گاه كه مقايسه حذف شد، عشق خواهد بود: چه به خود و چه به ديگري. در عشق واقعي، تقسيم‎‎بندي وجود ندارد. عشاق در درون يكديگر ذوب مي‎‎شوند. در عشق نفساني، تقسيمات بزرگي وجود دارند: تقسيم عاشق و معشوق. در عشق واقعي ارتباطي وجود ندارد. بگذار تكرار كنم. در عشق واقعي ارتباطي وجود ندارد، زيرا ديگر دو فرد وجود ندارند كه به هم مرتبط باشند. در عشق واقعي فقط عشق وجود دارد، يك شكوفايي،‌يك رايحه، يك ذوب شدن، يك ملاقات. فقط در عشق نفساني است كه دو نفر وجود دارند: عاشق و معشوق و هر گاه عاشق و معشوق وجود داشته باشند، عشق از بين مي‎‎رود. هر گاه عشق واقعي وجود داشته باشد، عاشق و معشوق، هر دو در عشق ناپديد مي‎‎شوند. عشق پديده‎‎اي بسيار عظيم است؛ تو نمي‎‎تواني در آن زنده بماني. عشق واقعي هميشه در زمان حال است. عشق نفساني هميشه يا در گذشته است و يا در آينده.

در عشق واقعي، خنكاي شهواني نيز وجود دارد. به نظر متناقض مي‎‎رسد. ولي تمام واقعيت‎‎هاي بزرگ زندگي متناقض‎‎اند و براي همين من آن را «خنكاي شهواني» مي‎‎خوانم: گرما وجود دارد، ولي داغي در آن نيست. مسلماً گرما هست، ولي هم  ‎‎چنين خنكي نيز هست. يك حالت آرام و خنك و تحت كنترل. عشق، انسان را كمتر تب‎‎آلوده مي‎‎سازد. ولي اگر عشق نفساني باشد، آن گاه داغي بسيار وجود دارد. آن گاه شهوت مانند تب وجود دارد و خنكايي نخواهد بود.

اگر اين موارد را به ياد داشته باشي، معيارهاي قضاوت را خواهي داشت. اما به ياد داشته باش كه انسان بايد از خود شروع كند. راه ديگري نيست. انسان بايد از جايي كه هست شروع كند.

خودت را دوست بدار، شديداً عاشق خودت باش و در همين عشق، غرور تو، نفس تو از ميان خواهد رفت. و هر گاه نفس تو از ميان رفت، عشق تو، به ديگران نيز خواهد رسيد. و اين ديگر ارتباط نيست، بلكه سهيم شدن است. و اين ديگر رابطه‎‎ي فاعل / مفعولي نيست، بلكه ذوب شدن و با هم بودن است، ديگر تب آلوده نخواهد بود، يك احساس شديد اما خنك خواهد بود. هم خنك و هم گرم. اين عشق، نخستين طعم از متناقض بودن زندگي را خواهد چشاند

 

|+| نوشته شده توسط گولي ياس در ساعت 1:31 |

تبريك سال نو

سال نو شمسي را دست‌مايه‌اي قرار خواهيم داد براي تبريكاتي نو و آرزوي روزهاي نو پراميد وسرنوشت ساز ...سال نوتان مبارك - ايام به كام

|+| نوشته شده توسط گولي ياس در ساعت 1:6 |

دوستان همراه وعزيزان هميشه ياور؛ازاين‌كه مدت‌ها منتظر به‌روز كردن وبلاگ بوديدوانتظارتان به درازا كشيد،جداً پوزش مي‌طلبم واميد راسخ دارم قلب اقيانوسيِ‌تان عذر مرا خواهد پذيرفت...

گولي ياس ،اين‌بار عاجزانه از پيشگاه خداي بلند مرتبه طلب دارد رخصت به روز كردن وبلاگ را عطا فرمايد تا ياس ما نه فقط شب بو بلكه ............ باشد تا مشام شما را با گل‌هاي بهاري تا ابد ماندگار نوازش دهد .

|+| نوشته شده توسط گولي ياس در ساعت 0:57 |