|
55،25
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
7/23/2007 - 8/22/2007
6/22/2007 - 7/22/2007 5/22/2007 - 6/21/2007 4/21/2007 - 5/21/2007 12/22/2006 - 1/20/2007 6/22/2006 - 7/22/2006 4/21/2006 - 5/21/2006 3/21/2006 - 4/20/2006 جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
5،2
|
گوڵی یاس
مشاورهاي،آموزشي،فرهنگي،مديريتي،اجتماعي و... چگونه استرس را كاهش دهيم؟
كاهش استرس شما هرچقدر هم آرام و ريلكس باشيد مـمـكـن اسـت در طول روز به دلايل مختلف دچار اسـتـرس گـرديـد. ترافـيـك و شلوغي خيابان، كارهاي زيـاد نـاتـمـامـي كـه بايـد انـجـام دهيد، خرابي اتومبيل و كنكور مسائلي هستند كه ممكن است موجب بروز استرس در شما گردند.نكته اينجاست كه استرس باعث حـل مـشـكـل نـشــده و برعكس شما را از ادامه فعاليت صحيح باز مي دارد. در اين قسمت 5 روش ساده را جـهت كاهـش اسـتـرس بـخـصـوص در هـنـگـام كار، بيان ميكنيم. روشهاي كاهش استرس شما هرچقدر هم آرام و ريلكس باشيد مـمـكـن اسـت در طول روز به دلايل مختلف دچار اسـتـرس گـرديـد. ترافـيـك و شلوغي خيابان، كارهاي زيـاد نـاتـمـامـي كـه بايـد انـجـام دهيد، خرابي اتومبيل و كنكور مسائلي هستند كه ممكن است موجب بروز استرس در شما گردند.نكته اينجاست كه استرس باعث حـل مـشـكـل نـشــده و برعكس شما را از ادامه فعاليت صحيح باز مي دارد. در اين قسمت 5 روش ساده را جـهت كاهـش اسـتـرس بـخـصـوص در هـنـگـام كار، بيان ميكنيم. 1- شمارش كنید يك روش موثر براي برخورد با موقيعتهاي استرس آور، شمارش تا عدد 10 است.ايـن كار كمك مي كند از لحاظ فكري و رواني از آن لحظه استرس آور دور شده و 10 ثـانـيه بشما وقت مي دهد تا از آن شرايط خود را رها كنيد.فرض كنيد اين عمل، ريموت كنترل زندگي شما است. دكمه pause را ميزنيد. وقتي تا عدد 10 شمارش كـرديد دوباره دكمه "play" را فشار مي دهيد. در نتيجه در وضعيت بهتري نسبت به قبل قرار خواهيد گرفت. 2- موقتا" بگريزيد هنگامي كه در خود احساس استرس شديد مي كنيد بهتر اسـت بـطور فـيزيكي خود را از محيط دور كنيد. كمي قدم زده و نفسي تازه كنيد. مدتي بـه داخـل شهـر رفـتـه و فـكر خوح را از مسائل دغدغه آور رها كنيد. البته منظور ايـن نـيست كه كـلا" مـيدان را خـالي كنيد، بلكه ترك موقعيت براي چند لحظه و مراجعت دوباره با فكري آزاد و تازه باعث رهاي از استرس و انجام بهتر كارها خواهد شد. اگر در تـرافـيـك خـيـابـان گيـر كرده باشيد، ترك موقيعت مشكل بـنـظر مـي رسـد. در ايـن شـرايـط راديـو را روشـن و سـعـي كـنيد كه به موضوع ديگري غير از تـرافـيك فكر كنيد. اگر صداي اتومبيلهاي ديگر شما را آزار مي دهد، پنجره ها را ببنديد. 3- شيئي را فشار دهيد معمولا" فشردن چيزي با دسـت بـاعـث كاهـش استرس و دغدغه خاطر مي گردد. شما مي توانيد مثلا" يك حلقه تقويت كننده مچ دست بهمراه داشته باشيدو هنگام استرس آن را در دست خود فش§ر دهيد. 4- سخت نگيريد وقتي بدليل موضوعي دچار استرس ميـشـويد، از خـودتـان سؤال كنيد كه آيا آن موضوع اينقدر اهميت دارد كه بخاطرش)دچار پريشاني شويد. واقعيت اين است كه اكثر مسائل روزمره كه باعث ايجاد استرس مي گردند تهديدي براي زندگي بشمار نميايند مگر اينكه مربوط به اموري از قبيل خانواده يا سلامتي افراد باشند. هرگـاه احـساس كDCرديد جلسه امروز آنطوري كه انتظار داشتيد نتيجه نداشته و يا متـوجـه لـكـي روي لبـاسـتـان شديد، دچار پريشان خاطري نگرديد. اينها مسائل تعيين كننده زندگي نبوده و باعث بروز فاجعه نميگردند.كمي راحت تر گرفتن موقيعتها باعث كاهش سطح استرس و فشارهاي رواني ناشي از آن در شما ميشود. 5- نفس عميق بكشيد تنفس بجز داشتن اثرات حيات بخش ميتواند در آرام نـمودن شما نيز بسيار موثر باشد. هنگام استرس نفس عميق كشده و خود را از لحاظ جسماني و رواني آرام كنيد. منبع: |+| نوشته شده توسط گولي ياس در ساعت 19:9
روشي براي ايجاد خلاقيت و ايده هاي بزرگ در ذهن
|+| نوشته شده توسط گولي ياس در ساعت 19:8
11 قانون اصلي براي ارتباطات انساني
|+| نوشته شده توسط گولي ياس در ساعت 19:6
خانه را چگونه آرام كنيم ( 2 )
خانه را چگونه آرام كنيم ( 2 ) - منبع : اینترنت توصيههاي تربيتي به زنان در خانه 1 – در كليه موارد معيشت اعم از تملك، درآمد و ... از كلمه " ما " استفاده نماييد نه "من " و "تو "؛ زيرا پس از عقد، زندگي مشترك شروع شده و ديگر من و تو مطرح نيست. 2 – در مقابل همسر خود هرچند حق با شما باشد، لجبازي و اصرار نكنيد و از مخالفت و مشاجره با همسر خود بپرهيزيد؛ زيرا محبت را از بين مي برد. 3 – همسر خود را به خصوص در مقابل بستگانش تحقير نكنيد و از تعريف و تمجيد بستگان خود در مقابل آنان پرهيز نماييد. 4 – چنانچه كمكهايي را از طرف بستگان شما به همسرتان شده، آنها را به رخ او نكشيد. 5 – با دوستان وآشنايان همسرتان در معاشرتها بيش از حد معمول گرم نگيريد. 6 – همسر خود را در معاشرت با اقوامش محدود نكنيد. 7 – در رفت و آمد و معاشرت با بستگان همسر خود پيش قدم باشيد. 8 – به بستگان نزديك همسر خود ( مادر شوهر و ...) بيش از خويشاوندان ديگر احترام بگذاريد. 9 – زحماتي كه براي پذيرايي خويشاوندان همسر خود متحمل شده ايد به رخ وي نكشيد. 10 – چنانچه درآمدي داريد و براي زندگي هزينه ميكنيد، آن را بازگو نكنيد و درمصرف آن طبل جداگانه نزنيد. 11 – از مردان نزد همسرتان تمجيد نكنيد، هيچ مردي را بر همسرتان ترجيح ندهيد و در گفتار اين موضوع را رعايت كنيد؛ زيرا هر فردي توانمنديهاي خاص خود را دارد. 12 – براي انجام درخواستهاي خود با همسرتان با خشونت و آمرانه برخورد ننماييد. 13 – براي برآوردن نيازمنديهاي خود از نظر مادي و غيرمادي امكانات همسرتان را در نظر بگيريد و او را تحت فشار قرار ندهيد. 14 – خود را براي همسرتان بياراييد و بهترين و تميزترين لباس را در مقابل وي بپوشيد. 15 – در مقابل همسر خود با حالت افسرده و اخمو حاضر نشويد؛ او را در موقع ورود به خانه با لبخند و شاد و خندان استقبال كنيد. 16 – پس از مراجعت همسر خود به خانه، كارهاي خود را حتي الامكان كنار بگذاريد و در حضور او بنشينيد و با سخنان خوشايند و گرمي از او پذيرايي كنيد. 17 – در مواقعي كه همسرتان از نظر روحي آماده نيست، درخواستهاي خود را مطرح نكنيد. 18 – در موقع خروج از خانه او را بدرقه كرده و با گرمي از او خداحافظي كنيد. |+| نوشته شده توسط گولي ياس در ساعت 19:4
خانه را چگونه آرام كنيم(۱)
خانه را چگونه آرام كنيم(۱) - منبع : اینترنت
توصيه هاي تربيتي به مردها در منزل 1 – در مقابل همسر خويش، گرفتاريهاي روزانه و حوادث تلخ و ناگوار زندگي را با اخم و چهره عبوس مطرح نكنيد. 2 – هديه دادن مهر و محبت را زياد ميكند؛ به مناسبتهاي مختلف براي همسر خود هديهاي هرچند كوچك خريداري و با چهرهاي شاد و خندان به او تقديم كنيد. 3 – چنانچه كمبودي در منزل مشاهده ميشود، باكمال محبت و خوشرويي تذكر دهيد. 4 – در حضور همسر خود، به هيچ وجه از زنان ديگر تمجيد نكنيد و تواناييهاي آنها را به رخ وي نكشيد. 5 – به بستگان همسر خود مانند: پدر و مادر و سايراقوام وي احترام بگذاريد و براي دعوت آنان به خانه خود قبل از همسر خود اقدام كنيد. 6 – هيچ وقت از معاشرت همسر خود با بستگان صالحش جلوگيري نكنيد و در معاشرت و ديد و بازديد با بستگان وي پيشقدم باشيد. 7 – با بستگان خود نزد همسرتان درگوشي و نجوا نكنيد. 8 – هيچ گاه همسر خود را به ويژه نزد بستگانش تحقير نكنيد؛ توهين و بي احترامي به همسر از صفا و صميميت در زندگي زناشويي ميكاهد. 9 – هيچ گاه خود را برتر از همسر خود معرفي نكنيد. سعي كنيد " من " و " تو " در زندگي زناشويي نباشد كلمه " ما " زندگي را گرم و لذتبخش مي كند. 10 وقتي كه همسر شما عصباني است او را با مهر و محبت آرام كنيد. 11 – براي رفتن به مهماني و گردش سعي كنيد همراه فرزندان و همسر خود باشيد و پيشنهاد همسر خود را در اين مورد به علت كار و خستگي رد نكنيد. 12 – امتيازات اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و ... فاميل خود را در صورتي كه باهمسر شما فاصله اجتماعي و طبقاتي دارند مطرح نكنيد. 13 – كارهاي همسر خود، هرچند كوچك را تحسين كنيد. تمجيد و ستايش زن به علت روح لطيف و مهرباني كه دارد كليد كاميابي در زندگي زناشويي است. 14 – در قبال همسر خود، در امور مختلف قدرت نمايي نكنيد. 15 – زحمات و هزينههايي را كه براي پذيرايي خويشاوندان همسر خود صرف ميكنيد ، هيچ گاه بر زبان نياوريد. 16 – همسر خود را در خانه محصور و محدود نكنيد و وي را از دستيابي به شاديها محروم نسازيد. 17 – شادي و خنده هاي خود را در محل كار خود جا نگذاريد و فراموش نكنيد كه همسر شما درخانه هم نيازمند شادي و خنده هاي شماست. 18 – كمك كردن در انجام كارهاي منزل را فراموش نكنيد و بدانيد همان مقدار كه شما در خارج از منزل خسته مي شويد ، زن هم درمنزل از كارهاي منزل خسته مي شود و نيازمند مساعدت و قدرداني است |+| نوشته شده توسط گولي ياس در ساعت 19:3
نشانهي خانواده خوشبخت
نشانهي خانواده خوشبخت - منبع :سایت تبیان مِن ءَاَيتِهِ أَن خَلَقَ لَكُم مِّن أَنفُسِكُم أَزوَجَاَ لّـِتـَسكُنُوا إِلَيهَا وَ جَعَلَ بَينَكُم مَّوَدَّةَ وَ رَحمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَأَيتٍِِِِ لِّقَومٍ َيتَفَكَّرُونَ و از نشانه هاي او(خدا) اين كه از [ نوع] خودتان همسراني براي شما آفريد تا بدانها آرام گيريد، و ميانتان دوستي و رحمت نهاد.آري، در اين (نعمت) براي مردمي كه ميانديشند قطعاً نشانههايي است. ( سوره روم آيه 21 ) وَ مِن ءَاَيتِهِ أَن خَلَقَ لَكُم مِّن أَنفُسِكُم أَزوَجَاَ لّـِتـَسكُنُوا إِلَيهَا وَ جَعَلَ بَينَكُم مَّوَدَّةَ وَ رَحمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَأَيتٍِِِِ لِّقَومٍ َيتَفَكَّرُونَ و از نشانه هاي او(خدا) اين كه از [ نوع] خودتان همسراني براي شما آفريد تا بدانها آرام گيريد، و ميانتان دوستي و رحمت نهاد.آري، در اين (نعمت) براي مردمي كه ميانديشند قطعاً نشانههايي است. ( سوره روم آيه 21 ) طبيعي ترين شكل خانواده، اين است كه هيچ عاملي جز مرگ نتواند پيوند زناشويي را بگسلد و ميان زن و شوهر جدايي بيفكند. كوشش مصلحان جامعه - مخصوصاً پيامبران خدا - اين بوده است كه نظام خانواده، يك نظام مستحكم و پايدار باشد و هيچ عاملي نتواند اين كانون سعادت را متلاشي گرداند. به هر حال خانوادهي خوشبخت نشانههايي دارد كه ما دراينجا به چند نمونه ي آن اشاره ميكنيم. اميد است كه خانواده ي شما نيز برخوردار از اين نشانه ها باشد. 1- در بين اعضاي خانواده جمله " به من چه يا به تو چه " رد و بدل نميشود، چرا كه اعضا به گفتگو و مشورت منطقي اعتقاد دارند و احساس مسئوليت مي كنند. 2- افراد به يكديگر اعتماد دارند و از اين اعتماد سوء استفاده نميكنند و اعتماد را يكي از پايدارترين ويژگي ازدواج موفق و خانواده موفق ميدانند. 3 - تا جايي كه امكان دارد با هم هستند و در میهمانيها يا كارهاي مربوط به خانواده تنها نمیروند. همدلي، همكاري، همفكري، هماهنگي را بقاي خانواده خوشبخت مي دانند. 4- با هم اتحاد دارند و در مسائل مختلف، با گفتگو و مشورت به تفاهم ميرسند و سعي ميكنند اگر سوءتفاهم به وجود آمد، آن را در درون خود بدون اين كه كسي بفهمد حل كنند. 5 - به سليقه ها و عقايد يكديگر آگاه بوده و به آن احترام گذاشته و عمل ميكنند. 6 - نسبت به هم شرم مسموم ندارند يعني خواسته هاي طبيعي خودشان را بدون نگراني يا خشونت ابراز ميكنند. 7 - به حريم يكديگر احترام گذاشته و از حدود مشخص شده خود فراتر نمي روند. 8 - نگران سلامت روحي و جسمي يكديگر بوده و از هم مراقبت ميكنند. اگر چنانچه مشكلي به وجود آيد، سعي وافر در حل مشكل را دارند. 9- در بيشتر اوقات لحظات خوشي را كه با يكديگر بوده اند مرور مي كنند؛ دنبال خاطرات تلخ نيستند، دوست دارند هميشه در خوشي، شادي و نشاط زندگي كنند. 10 - براي فاميل ها و همسايههاي خود اهميت قائلاند و پذيراي فاميل يكديگر هستند. 11 - از امور مالي يكديگر خبر دارند و چيزي را از يكديگر پنهان نميكنند. صرفه جويي و پس انداز کردن جزء برنامه هاي اقتصادي خانواده هاي خوشبخت است. 12- براي رشد يكديگر تلاش كرده و زمينه پيشرفت خانواده را فراهم ميكنند. 13- افراد به هم افقي نگاه ميكنند نه عمودي. يعني هيچ كس خود را برتر از ديگري و در مقام قدرت نميبيند. ديكتاتوري، زور و قدرت طلبي حاكم نيست. 14- همه اعضا احساس برنده بودن، موفق بودن، اميد داشتن ميكنند و خودشان را در زندگي برنده ميدانند. 15- در كنار هم احساس امنيت و آرامش ميكنند نه ترس و اضطراب يا تنش و درگيري. 16- علاقه، عشق، محبت، صفا و يكدلي خود را هم در رفتار و هم در گفتار به يكديگر ابراز ميكنند. 17- از يكديگر انتظار بيجا و توقع نامناسب ندارند. 18 - اگر مشكلي پيش بيايد به راه حل فكر ميكنند و به دنبال مقصر و گناهكار نميگردند. دست به علتيابي و ريشهيابي آن مشكل ميزنند و راه حل منطقي ارائه ميدهند. 19- هريك از طرفين پيوسته به فكر خوشحال نمودن و راضي نگه داشتن يكديگر هستند. 20 - زن و شوهر به خاطر همديگر زندگي ميكنند: اول خود بعد ديگران. زندگي آنها به خاطر بچهها يا ترس از طلاق و حرف مردم نيست. 21 - زن و مرد ميتوانند هر روز به دنياي اختصاصي يكديگر نزديكتر شوند، كار به مسائل خصوصي و زندگي ديگران ندارند. 22 - با درخواست هاي يكديگر برخوردهاي مثبت و منطقي دارند. 23 - زن و مرد در كنار يكديگر هستند نه رو در رو و رقيب يكديگر، بلكه رفيق هم هستند و واكنش منفي از خود نشان نميدهند. 24 – خانوادههاي خوشبخت تلاش دارند كه بچههاي خوب و خوشبختي نيز به جامعه تحويل دهند. |+| نوشته شده توسط گولي ياس در ساعت 19:3
اختلافات زن و شوهر و راه حل آن
اختلافات زن و شوهر و راه حل آن روان شناسان عقیده دارند که زندگی زناشوئی اصولاً یک نوع نزاع دوستانه است و اختلاف خلقت بین آن دو ایجاب می کند که با یکدیگر پرخاش و نزاع کنند. منتها خداوند حکیم طوری این دو جنس مخالف را با همدیگر جوش داده و بین آن ها الفت ایجاد کرده است که پرخاش ها و تندخوئی ها در برخی از اوقات ثمربخش واقع شده ، نظام خانواده و اجتماع از این راه برقرار می گردد از این رو کمتر خانواده ای است که در طول زندگی زناشوئی خود دچار بحران ها زودگذر نشود. غالباً اختلافات جزئی و کلی در اکثر خانواده ها بین زن و شوهر امری است طبیعی که نه تنها به مراحل خطر و بحران شدید و جدائی نمی کشد بلکه دنبال آن یک نوع محبت و سازش پدید می آید و در حقیقت یکنواختی در زندگی را که عامل برخی از گرفتاری های خانوادگی است از بین می برد و از این جهت پیدایش تندخوئی های آرام و لطیف به هیچ وجه جای نگرانی نیست. دکتر باخ روانشناس نامی آمریکایی می گوید : اگر پرخاش و نزاع اصلاً صورت نگیرد ناراحتی های دو طرفه انباشته و متراکم شده و یکباره بسان کوه آتشفشان منفجر می شود و البته دیگر در این موقع آشتی غیرممکن است یا بسیار بسیار دشوار. یکی دیگر از کارشناسان امور خانواده می گوید : عدم موافقت ها همیشه جدایی پیش نمی آورد بلکه پیش از ناسازگاری عدم توانایی هریک از طرفین در غلبه بر مشکلات موجب جدایی می شود. راه حل اختلافات خانوادگی زن و شوهر 1. آشنایی و عمل کردن به وظایف و حقوق یکدیگر . 2. وقتی را برای گفتگو و گوش دادن به صحبتها و احیاناً انتقادهای یکدیگر قرار دادن و هر یک از زن و شوهر بدانند که وقت انتقاد چه موقعی است. در قانون اسلام آمده است که وقتی احساسات خصومت آمیز و عصبانیت زیاد بر وجودتان مستولی است و سخت عصبانی هستید اصولاً از تصمیم گرفتن و از هرگونه انتقاد بپرهیزید. چنانکه روانشناسان می گویند : روابط زن و شوهر وقتی صمیمانه باشد انتقاد سازنده معجزه می کند . بهترین موقع انتقاد زن و شوهر از یکدیگر هنگامی است که استراحت لازم را کرده باشند ، و به اصطلاح سرحال باشند زن ها باید حتی الامکان سعی کنند انتقاد عملی و زبانی خود را از شوهرانشان در میان اعضاء خانواده بخصوص در حضور افراد فامیل و خویشان مطرح نسازند. 3. سازش باید دو طرفه باشد نه این که همیشه یکی از دو طرف کوتاه بیاید ، اگر چه سفارش شده است کوتاه آمدن از طرف زن به خاطر داشتن روحیه لطیف و محبت آمیز شروع شود. مرد هم نباید بخاطر داشتن روحیه خشن همیشه پیروز این اختلافات باشد. 4. اگر خدای ناکرده اختلافات عمیق میشود مطابق پیشنهاد کتاب انسان ساز الهی یعنی قرآن کریم و تأکید روایات ائمه (ع) نمایندگانی از دو طرف جمع شوند و به این مشکل خاتمه دهند. 5. از دخالت دادن و یا حتی مطلع کردن دیگران از این نزاع ها خودداری شود ف حتی فرزندانم هم نباید متوجه شوند که در روحیه لطیف آن ها مؤثر خواهد بود . ابتدا بچه ها را به منزل اقوام یا همسایه ببرند ، بعد با هم برای حل اختلاف گفتگو نمایند. 6. در گفتگو سعی شود اختلافات و صحبتهای قبل را به میان نکشند و همدیگر را به این خاطر ملامت نکنند که تو قبلاً چنین و چنان بودی و یا فامیل هایت هم همین طور لجباز بودند. 7. زن نقش مهمی در بوجود آمدن یا نیامدن این نوع اختلافات دارند خود را باید همیشه نزد همسر زیبا جلوه دهد و مطابق خواسته شوهر آرایش کند و او را از غریزه جنسی اشباع نماید. 8. این را هر دو به یاد داشته باشند که اولین راه حل آخرین راه حل نیست و از به زبان آوردن کلمه طلاق در خانه خودداری نمایند، وقتی کلمه طلاق به میان آمد بنیان خانواده بلرزه در می آید. همان طور که وقتی طلاق عملی شود عرش خدا به لرزه در می آید. نکاتی در تحکیم روابط زن و شوهر 1. ارتباط کلامی صمیمانه : یکی از مواردی که در تحکیم روابط زن و شوهر بسیار مؤثر است ارتباط کلامی و نوع محبت و مبادله کلمات و حرفهایی است که در طول شبانه روز بین زن و شوهر مطرح می شود. مصادیق ارتباط کلامی صمیمانه : ü مزاح و شوخی ü تمجید و تعریف از یکدیگر ü با کلمات زیبا همدیگر را صدا کردن 2. زمانی را برای صحبت کردن برای همسر اختصاص دهید: همسران پرمشغله اصولاً از محبت کردن غافل می شوند. در نهایت از نظر احساس فاصله ای میان آنها ایجاد می شود و پر کردن این خلاء کاری دشوار است. بهترین راه حل برای جلوگیری از این فاصله ، اختصاص روزانه چند دقیقه برای صحبت کردن و زمانی بیشتر در طول هفته می باشد بویژه وقتی مرد وارد خانه می شود و اگر زن خانه دار باشد بسیار نیاز دارد که شوهرش به حرف های او گوش دهد و مرد هم باید با توجه به حرفهای همسرش گوش دهد نه در حل روزنامه خواندن ،مطالعه یا تماشای تلویزیون این نوعی بی توجهی و بی احترامی به همسر است و این مسئله بظاهر کوچک نقش مهمی در تحکیم روابط زن و شوهر است. 3. از کنجکاوی بیش از حد بپرهیزید: اگر احساس کنید که همسرتان رازی را از شما مخفی می کند ، به دنبال یافتن سرنخ به سراغ اوراق خصوصی او نروید . باز کردن نامه های طرف مقابل یا خواندن دفتر یادداشت وی و به سراغ کیف او رفتن نقص مالکیت و حدود او می باشد بگذارید تا او در زمانی که احساس می کند مناسب است حقیقت را به شما بگوید. یک روانشناس می گوید : اگر همسری پس از کشف رازی که شما مخفی کرده بودید عصبانی شود ، به این دلیل است که شما به او اطمینان نکرده اید. 4. از اعتماد همدیگر سوء استفاده نکنیم: اغلب همسران از اسرار به عنوان حربه ای علیه یکدیگر استفاده می کنند. یک وکیل به همسر خود گفته بود که با همکارانش مشکل دارد مدتی بعد که آن دو با یکدیگر بحث کردند ، همسرش به او گفت :« می بینی هیچ کس نمی تواند با تو کنار بیاید » این سوء استفاده از اسرار همسر ، اعتماد به همدیگر را کمتر می کند. 5. نسبت به هم صداقت داشته باشید: صداقت زیربنای زندگی است و همه صفات عالیه در آن نهفته است . صداقت نهایت شکوفایی عزت و پایه ای در زندگی یک زن و شوهر است. عدم صداقت و دو رویی ، نفاق ، آفت بزرگ خانواده است که زن و شوهر می توانند از روز اول با عهد و پیمان بر این که زیر بنای زندگی شان صداقت باشد ، این آفت را دور کنند. 6. آراستن خویش برای همسر: اسلام دین فطرت است و چنین دینی باید به احساسات و عواطف افراد جامعه توجه نماید. هر مرد و زنی در فطرت و سرشتشان زیباپسندی و آراسته گری نهفته است لذا در اسلام بر آراستن خویش و پوشیدن لباس زیبا و استعمال عطر و بوی خوش تأکید زیادی شده است؛ و سفارش شده که زن و شوهر خود را برای یکدیگر بیارایند و ظاهر خود را جذاب و دوست داشتنی نمایند . این عمل علاوه بر احترام به خواست و علاقه طرف دیگر است عفت و پاکدامنی را در جامعه تقویت می نماید. 7. گذشت در برابر لغزشها : برای افرادی که مدت ها با یکدیگر زندگی می کنند و در این امور زیادی منافع واحدی دارند سرزدن لغزش و اشتباه و خطا امری عادی و متعارف است. بنابراین لازم است با عفو و گذشت از خطاها و اشتباهات یکدیگر چشم پوشی نمایند و آن ها را به رخ طرف مقابل نکشند. زن و شوهر در برابر کلمات تند و خشنی که احیاناً به خاطر شرایط خاص که برای هر کدام ممکن است پیش آید از طرف مقابل می شنوند باید با متانت و سعه صدر با آن روبرو شوند |+| نوشته شده توسط گولي ياس در ساعت 19:1
روشهاي كنترل مشكلات ارتباطي
روشهاي كنترل مشكلات ارتباطي
شايد اتفاق افتاده كه رابطهتان با همسر، دوست يا خانوادهتان براي مدتي به مشكل برخورده باشد، اين مسأله در اغلب موارد ممكن است به اين دليل باشد كه هركدام انتظارات خاصي از روابطمان با ديگران داريم و از اين روابط فقط به دنبال رسيدن به اهداف و خواستههاي خود هستيم. ممكن است گاهي در رابطهمان، قادر به بيان آنچه كه ميخواهيم، يا حتي قادر به درك آنچه كه ديگران ميخواهند و بيان ميكنند نيز نيستيم. گاهي نيز اتفاق ميافتد كه اصلاً نميدانيم چگونه رابطهاي را آغاز كنيم. در اين مبحث سعي شده كه جوانب گوناگون روابطمان مورد بررسي قرار گيرد. حمايت عاطفي اجازه بدهيد که با حمايت عاطفي در مقابل فشارهاي عاطفي شروع کنيم. حمايت عاطفي از يکديگر، امري حياتي است. حمايت عاطفي بدان معنا نيست که به همسرتان احساس پشتگرمي و حمايت بدهيد وبه معني موافق بودن با يکديگر در هر زمان و هر موقعيت نميباشد. بطور واقعبينانه، هيچ دونفري در تمام موقعيتها با يکديگر موافق نيستند. معني اين حمايت اينست که با همسرتان طوري رفتار کنيد که گويي به او ميگوييد: «من تو را دوست دارم و به تو اعتماد دارم و در هر حال با توام». فشارهاي عاطفي ميتوانند به رابطه شما با همسرتان و ديگران صدمه بزنند. اصرار بر اينکه همسرتان تمام وقتش را با شما صرف کند، اصرار بر اينکه دوستانش را رها کند، يا اينکه هر دوي شما تمام دوستانتان را دور هم جمعکنيد، اصرار بر اينكه لباسها و پوشش يكديگر را تأييد كنيد، اصرار بر اينکه اطمينان حاصل کنيد که تمام تصميمات درباره اينکه چگونه زمان را باهم سپريکنيد يا وقتي بيرون از خانهايد، کجا برويد و اصرار بر اينكه تصميماتي از اين قبيل را به تنهايي اتخاذکنيد و باعث شويد که وقتي با ساير دوستانتان هستيد احساس گناه کنند يا اطمينان حاصل کردن از اينکه شما در تمام بحثهايتان پيروز هستيد و تأكيد ورزيدن بر اينکه احساسات شما مهمتر از احساسات ديگران است و...، هرکدام از موارد فوق يک فشار عاطفي است و پتانسيل لازم براي تخريب رابطه را دارد. حمايت عاطفي مستلزم اين است كه بپذيريد همسرتان و يا ديگران با شما تفاوت دارند. بپذيريد كه اصرار ورزيدن براي برآوردن نيازهاي شما به همان شيوهاي كه شما ميخواهيد درست نيست. ممكن است همسر شما بخواهد، با شما بودن، توجه كردن به شما و عشق به شما را از طريق انجام دادن فعاليتهاي از قبيل کمک در انجام مسئوليتهاي منزل، خريد هديههايي بطور ناگهاني، بحث کردن در مورد حوادث يا کتابها و فيلمهايي که شما با هم ديدهايد، نشان دهد؛ شما بايد بدانيد كه همسرتان ممكن است به روشهاي متعددي عشق خود را به شما ابراز كند و هرگز اين نكته را از ياد نبريد كه نبايد انتظار داشته باشيد كه همسرتان حتماً آنگونه كه شما ميخواهيد به شما ابراز علاقه و عشق كند يا با شما به گونهاي رفتار كند كه ميخواهيد. زماني که با يکديگر يا جدا از هم سپري ميشود زمانهايي را كه با يكديگر سپري ميكنيد يا زمان و موقعيتهايي كه جدا از هم سپري ميكنيد، نگراني ارتباطي مشترک ديگري است. هركدام از شما ممکن است از بودن باهم لذت ببريد در حاليكه ممکن است از تنها بودن يا گذراندن وقت با دوستانتان نيز لذت ببريد. اگر اين تمايل اينچنين تفسير شود که «همسرم به اندازه نيازم به من توجه نميکند» يا «وقتي همسرم وقتش را به تنهايي سپري ميکند من ميرنجم زيرا نميخواهد با من باشد و مرا واقعاً دوست ندارد»، اين تعبير و تفسيرها شما را به سوي يك نتيجهگيري نادرست سوق ميدهد. بهتر است با همسرتان در مورد اينكه گاهي دوست داريد تنها باشيد يا اوقاتي را با دوستانتان سپري كنيد، صحبت كنيد و احساس خود را در اين باره با همسرتان در ميان بگذاريد. شايد شما به اين توافق برسيد که وقت بيشتري را باهم بگذرانيد، در عين حال همسرتان را براي تنها بودن يا گاهي در صورت نياز با ديگران بودن آزاد بگذاريد، بدون اينکه احساساتتان ناديده گرفته شود و يا ميتوانيد فکر کنيد که همسرتان مغرور، بيملاحظه يا بيتوجه است. مطالبه خواستههاي خودتان بدون درنظر گرفتن نيازهاي همسرتان، معمولاً وي را از شما دور ميکند. خانواده همسرتان براي برخي افراد، مواجهه با خانواده همسرشان و برخورد با آنها مشکل است. اگر بخواهيد ميتوانيد ارتباط خوبي با آنها داشته باشيد. اغلب والدين در مورد فرزندانشان نگران ميشوند، آنها ميخواهند ارتباط با فرزندانشان محفوظ بماند. ميخواهند آنها را ببينند و به ارتباطشان با آنها ادامه دهند. مشکل زماني بوجود ميآيد که اين والدين فراموش ميکنند که بچههاي آنها افرادي جدا هستند و اينکه آنان، اکنون زندگي مجزايي دارند و بايد خودشان تصميمگيري نمايند. ممكن است بعضي از اعضاي خانواده در تصميمگيريهاي شما و همسرتان دخالت كنند. يكي از روشهاي رويارويي با چنين وضعيتهايي اين است كه با احترام به آنها گوش بدهيد و به آنها بفهمانيد كه به گفتهها و خواستههاي آنان اهميت ميدهيد. اما هيچ قولي مبني بر پيروي از توصيه آنها نميتوانيد. صرفاً گوش بدهيد، زيرا آنها به گفتن اين حرفها نياز دارند. اگر آنها تلاش كنند تا شما را قانع كنند كه با نظر آنها موافقت كنيد، با قاطعيت به آنها بگوييد كه «من به عقايد و ديدگاههاي شما احترام ميگذارم. از اينکه به ما اجازه داديد بدانيم که چگونه با آن مشکل مواجه شويم متشکريم. ما درباره آنچه گفتيد به هنگام تصميمگيريمان فکر خواهيم کرد». ممكن است لازم باشد اين مطلب را چندين بار تکرار کنيد، در اين مورد شما ميتوانيد با همسرتان صحبت كنيد و به يك نتيجه نهايي در برخورد با اينگونه موقعيتها برسيد. ممكن است به اين نتيجه برسيد كه به صحبتهاي ديگران فقط به عنوان يك «پيشنهاد قابل احترام» نگاه كنيد. دوستان افراد زيادي هستند که معتقدند: «اگر من ازدواج كنم مجبورم تمام دوستان شخصيم را بجز دوستاني که همسرم نيز آنها را دوست دارد رها کنم». رها کردن دوستان شخصيتان نبايد پيش شرطي براي داشتن يک ازدواج باشد و نيز نبايد انتظار داشت که همسرتان نيز دوستان شخصي شما را به اندازه شما دوست داشته باشد. بنابراين اصرار بر اينکه دوستان شما بايد دوستان همسرتان نيز باشند منطقي و عقلاني نيست. همانند ساير حوزههاي يک ارتباط، بايد در مورد کسي که شما و همسرتان هر دو يا به تنهايي ترجيح ميدهيد وقتتان را با او سپري كنيد با يكديگر صحبت كنيد. مثلاً شما ممکن است بپرسيد: «از ديدن کداميک از دوستان من لذت ميبري و ترجيح ميدهي کداميک از دوستانم را به تنهايي يا وقتي که با تو نيستم ببينم؟» مشخصاً دليلي وجود ندارد که يکي از دوستانتان را که همسرتان از او خوشش نميآيد به وي تحميل کنيد. شما ميتوانيد اين دوستانتان را در جاي ديگري ببينيد يا در خانهتان وقتي که هسمرتان خانه نيست آنها را ببينيد. تحت فشار قراردادن همسرتان براي رها کردن دوستانش معمولاً به دلخوري و رنجش منجر ميشود. صحبت کردن با همسرتان درباره دوستيهايتان با ديگران مهم است. مذاکره با همسرتان و درک اين مطلب که هرکدام از شما نياز به تداوم دوستيهايش حتي پس از ارتباط کاملاً صميمانه با همسر دارد، حائز اهميت است. موضوعات مالي شما و همسرتان درباره هزينهها چگونه تصميم ميگيريد؟ آيا تصميمات فردي اتخاذ ميشود يا دوطرفه؟ اولويتهايتان درباره چگونگي بدست آوردن پول چگونه است؟ درباره هزينهها چطور؟ چه کسي صورتحسابها را پرداخت ميکند؟ چه مقدار پول پسانداز ميکنيد و به چه منظوري؟ چگونه درباره خرجهاي اصليتان تصميم ميگيريد (شهريه دانشگاه، مراقبت از بچه، اجاره يا پرداخت قسطهاي خانه، اتومبيل و...)؟ آيا حساب بانكيتان مشترک است يا جدا؟ آيا هر دو نفر درآمد متقابلي داريد؟ اگر قرار است فقط يک نفر کار کند چگونه تصميم ميگيريد که آن نفر کداميک باشيد؟ اگر دريافتهايد که شما و همسرتان آرزوهاي متفاوتي داريد، مجبوريد زماني را به صحبت کردن درباره آنها و بيان احساسات، آرزوها و خواستههاي خود اختصاص دهيد و سپس بهدقت به آرزوها و خواستهها و احساسات همسرتان گوش دهيد. تصميماتي که آنها را به تنهايي درباره خودتان اتخاذ ميکنيد، ممکن است آسان باشد اما وقتيکه اين تصميم، شخص ديگري را نيز در بر ميگيرد مشکلتر ميشود و ممکن است بهترين راهحل آن راهحلي نباشد که شما به تنهايي براي خودتان اتخاذ کردهايد. شايد تصميمگيري و همکاري، يک راهحل جادويي براي حل مسائل مادي حاد نباشد اما شناخت و توافق شما و همسرتان درباره اينکه چگونه به موقعيت مطلوب در اين خصوص نزديک شويد، حداقل بخشي از استرس را کاهش خواهد داد. چيره شدن بر انتظارات متغير در يک ارتباط روابط در طول زمان تغيير ميکنند. اين نه خوب است و نه بد، بلكه يك واقعيت است. انتظارات شما از يک رابطه در مرحله نامزدي ممکن است با انتظارات شما از يک رابطه بعد از اينکه چند سال با هم زندگي کردهايد.كاملاً متفاوت باشد. اين تغييرات در ساير حوزههاي زندگيتان نيز تأثير خواهد داشت. بايد مطمئن شويد که شما و همسرتان زماني را به بحث کردن درباره انتظاراتتان و گفتگو درباره مسئوليتهايتان اختصاص ميدهيد. مهمترين چيز اينست که شما به گوش دادن دقيق و توأم با احترام به آنچه همسرتان ميخواهد و نيز به دركي بسيار دقيق و روشن درباره آنچه كه هرکدام از شما ميخواهيد، نياز داريد. هر نوع تغييري حداقل کمي تنشزاست و اين بخاطر اجتنابناپذير بودن آن است. تغيير خوشايند بعنوان فرصتي براي بهبود رابطه بسيار سودمندتر از تلاش براي جلوگيري از تغيير است. طراحي تغييراتي بطور مشترک ميتواند رابطه را به مراحلي جديد و هيجانانگيز هدايت کند. هفت گام اصلي براي بقاي يک رابطه خوب 1- برآنچه شما و همسرتان از خودتان ميخواهيد و آنچه از يک رابطه انتظار داريد، آگاه باشيد. 2- به يکديگر بفهمانيد که چه نيازهايي داريد. 3- اين واقعيت را كه همسرتان قادر نيست تمام نيازهاي شما را برآورده کند درک کنيد. برخي از اين نيازها در خارج از رابطه شما بايد برآورده شوند. 4- به گفتگو و ايجاد توافق در مورد چيزهايي که شما از يکديگر ميخواهيد تمايل نشان دهيد. 5- براي ارضا خواستههايتان، نخواهيد كه همسرتان تغيير كند. 6- بکوشيد تا از ديدگاه طرف مقابل به قضايا بنگريد. اين به معناي آن نيست که شما بايد با يکديگر موافق باشيد، بلکه بجاي آن شما ميتوانيد از خودتان و همسرتان انتظار داشته باشيد که تفاوتهايتان، ديدگاههايتان و نيازهاي مجزايتان را درک کنيد و به آنها احترام بگذاريد. 7- در جاهايي که تفاوتهاي حياتي در عقايد، نيازها و انتظاراتتان وجود دارد سعي کنيد با يکديگر گفتگو کنيد |+| نوشته شده توسط گولي ياس در ساعت 18:58
زندگي زيباست
زندگي زيباست - سید مهدی میرشریفا ندگي زماني زيباست كه با خود و ديگران صميمي و از شغل و محيط كار راضي باشيم. در حضور جمع احساس شادي كنيم و از نتايج تصميمات خود خوشحال باشيم. زندگي زماني زيباست كه با خود و ديگران صميمي و از شغل و محيط كار راضي باشيم. در حضور جمع احساس شادي كنيم و از نتايج تصميمات خود خوشحال باشيم. زندگي شبيه سفري است كه در طي آن زمانهايي وجود دارد كه همه چيز بر وفق مراد نيست و تصميمگيري برايمان دشوار است، گاهي بدون دليل خاصي دچار نگراني و اضطراب ميشويم يا اصلاً رمقي براي انجام كاري نداريم. در بعضي روزها كسل و گرفتهايم و گمان ميكنيم دنيا تيره و تار شده است. ممكن است با ديگران مشكل داشته باشيم، در چنين زمانهايي احساس ميكنيم راه را گم كردهايم و نميدانيم به چه كسي و به كجا پناه ببريم. چرا به مشاوره نيازمنديم : امروزه تصميمگيري در زمينههاي گوناگون زندگي همچون گذشته ساده نيست و به اطلاعات پيچيده، دقيق و جامع نياز دارد. انسان در اين دنياي پيچيده، متحول، متنوع، و در عين حال گذرا و پر از ابهام، بدون كمك موثر افرادي آگاه، دلسوز و علاقمند نمي تواند خود را به خوبي بشناسد بر مشكلات غلبه كند و هويت موفقي را شكل دهد. همه به مشاوره نياز داريم مشكلات و ناهنجاريهاي رفتاري و رواني علاوه برآنكه ميتواند به بيماريهاي جسماني بيانجامد، روابط فرد را با اطرافيان مختل ميسازد و آرامش او را در امور مختلف زندگي كاهش ميدهد. هدف شما از مشاوره ميتواند: الف ـ موضوعات پرورشي (پرورش فكر، حافظه، هوش و استعداد). ب ـ پرداختن به مسائل خاص و حل آنها. پ ـ انتخاب و تصميم گيري. ت ـ كنار آمدن با بحران. ح ـ بهبود روابط با ديگران و ... باشد. منظور از مشاوره : فراهم آوردن فرصت براي فردي است كه ميخواهد به شيوه اي خوشايند و مبتكرانه تر زندگي كند. و مشاور فردي است: متخصص با تقوا محرم اسرار صميمي صبور و آرام با گوش شنوا با چشم بينا هم زبان و با طپشهاي قلبي كه در آرزوي لبخند شماست. اعتماد شما به مشاور به عنوان يك محرم كارشناس و حمايتهاي مشاور از شما موجب ميشود: 1ـ به موقع از بروز مشكلات پيشگيري شود. 2ـ در صورت پيش آمدن مشكل، با راه كارهاي مناسب اقدام موثر به عمل آيد. مشاور تا حد ممكن ذهن خود را از مسائل مورد علاقه خود خالي ميكند و به عنوان فردي بيطرف و متخصص با ذهنيات علمي به سخنان شما گوش فرا ميدهد. مركز مشاوره : محيطي امن است كه با تلاش مشاور در جهت برقراري رابطهاي خاص بر مبناي اعتماد و احترام متقابل، آرامش را برايتان به ارمغان ميآورد تا شما بتوانيد درباره خود، انديشهها و احساسهايتان صحبت كنيد. اميدواريم با تقويت حس خوشبيني، اعتماد به نفس، احساس ارزشمندي و شادابي و لذت بخشي توأم با جمعگرائي و نوعدوستي با روحيه تعاون و مسووليت پذيري، خانوادهها شاهد پويايي، پايايي و نشاط بيشتر جامعه اسلامي ايران باشيم. |+| نوشته شده توسط گولي ياس در ساعت 18:57
بهداشت زندگي
بهداشت زندگي - ترجمه :مريم دهدار سال ۲۰۰۶ در اينجا سوالات بسيار زيادي از سوي مردم مطرح شده و متخصصان و كارشناسان ما به آنها پاسخ دادهاند. در زير به چند نمونه از آن ميپردازيم. در اينجا سوالات بسيار زيادي از سوي مردم مطرح شده و متخصصان و كارشناسان ما به آنها پاسخ دادهاند. در زير به چند نمونه از آن ميپردازيم. چنانچه فردي 62 سال سن و در طي بيست سال گذشته زندگي بي تحرك و ساكتي داشته باشد و به خاطر مشغلههاي فراوان كاري و ساعت هاي طولاني كار كردن تاكنون فرصت ورزش كردن نداشته و اكنون شروع به ورزش و تمرين ميکند، از بعضي عوارض ميتواند جلوگيري كند يا آنكه در اين سنين ورزش كردن خيلي دير شده و فايدهاي براي او ندارد؟ پاسخ: هيچ وقت براي ورزش كردن دير نيست. هر زمان اراده كنيد ميتوانيد ورزش كنيد و هرگز نبايد با نگاه كردن به بعضي از جوانب و اثرات بد ورزش، از ورزش كردن امتناع ورزيد و در زندگي بيتحرك باشيد و از آن بترسيد مبادا باعث آسيب رساندن به خود و از بين بردن سلامت جسماني خود شويد. ورزش علاوه بر شادابي و سلامت جسم و روح باعث افزايش اعتماد به نفس ميشود. علاوه بر آن نبايد تصور كنيد زندگي بدون تحرك باعث صدمه دائمي به بدن ميشود. در ارتباط با بيماري قلبي، ميزان فعاليت بدني روزانه افراد باعث كاهش خطر احتمالي بيماري قلبي ميشود و به تعداد سالهايي كه فرد ورزش كرده است بستگي ندارد. به عبارتي مي توان گفت انجام فعاليت هاي روزانه بسيار مهم تر از ورزش كردن و آن هم در مدت معيني از سالهاي زندگي است. ولي يكي از مزاياي ورزش كردن كاهش استرس و نگراني در افراد است. همانطور كه در تحقيقات نيز به اثبات رسيده وجود استرس و نگراني كه از جمله بيماري هاي روحي و رواني است، مي تواند بيماريهاي جسماني را نيز براي افراد سبب شود. از اين رو، ورزش كردن را علاوه بر رفع كسالت جسماني به منظور كسب شادابي روح نيز توصيه ميكنيم. ولي نميتوان گفت ورزش نكردن ميتواند تنها علت بروز بيماري قلبي باشد و با ورزش كردن مي توان از احتمال خطر آن كاست، بلكه بايد ياد آور شويم انجام ورزش نامناسب و نادرست ميتواند سبب بروز بيماريهاي جسماني و صدمه به عضلات بدن شود، همين امر در تضعيف روحيه فرد ميتواند عامل بسيار مهمي باشد از اين رو توصيه مي شود: ابتدا با انجام تمرينات بدني معمول و كوتاه مدت و آسان (آیروبيك و آن هم به مدت 30 الي 45 دقيقه نه بيشتر) در كسب سلامت و شادابي بدن خود بكوشيد. سعي كنيد اين عمل را بيشتر روزهاي هفته انجام دهيد. چنانچه سعي كنيد اين عمل را هر روز به خصوص هنگام صبح انجام دهيد، ميتواند بسيار مفيد باشد، به عبارتي سعي كنيد ورزش را در اولويت برنامه كاري خود قرار دهيد. در مورد افراد 62 ساله توصيه ميشود شدت ورزش كردن به حد متوسط باشد و افراد در اين سنين به طور غير افراطي ورزش نكنند. زيرا عدهاي تصور ميكنند هر چه بيشتر ورزش كنند و انجام فعاليت بدني شان از سختي بيشتري برخوردار باشد، سلامت بيشتري عايدشان مي شود، در صورتي كه اينطور نيست. افراد در سنين 62 و بالاي 62 سال بايد، در ورزش كردن ميزان ضربان قلبشان حدوداً 110 ضربه در هر دقيقه آن هم در حين انجام تمرينات بدني باشد. - شخصي از كاراكاس ونزوئل گفته است: پدرم 71 ساله است و نسبتاً از نظر سلامت جسماني خوب است. اما اخيراً از نظر خوابيدن دچار مشكل شده و بيشتر از 4 ساعت در طي شب نمي خوابد شايد هم كمتر از 4 ساعت بخوابد. او دچار نوعي اضطراب و نگراني است. به مدت 10 سال است بازنشسته شده و در طي اين مدت فعاليت بدني زيادي نيز انجام نميدهد و بيشتر اوقات تمام مدت روز را در خانه مي ماند و از خانه بيرون نمي رود.لطفاً در اين زمينه راهنمايي كنيد و بگوييد چگونه ميتوان ناتواني خوابيدن را از پدرم رفع سازم؟ پاسخ: ممكن است پدر شما به ندرت بيشتر از 4 ساعت بخوابد، گاهي اوقات هم شده كمتر از 4 ساعت بخوابد اما ممكن است در طي روز با چرت زدن هاي خود، كم خوابي او جبران شود، چنانچه پدر شما از اين وضعيت راضي است و مي داند كه به اندازه كافي در اين مدت زمان كم، انرژي و هوشياري لازم را كسب ميكند، اصلاً جاي نگراني نيست، ولي چنانچه نگران بيخوابي است و اين مسئله او را رنج ميدهد بايد علت را جويا شويم. اگر دچار اضطراب و نگراني است بايد علت وجود اين اضطراب و نگراني را دراو بيابيم. اضطراب و نگراني ميتواند تا حد بسيار زيادي بر خواب او اثر كرده و او را دچار نوعي افسردگي نمايد، اگر چنين است بايد فكر درمان بود. - بهداشت خواب خود شامل: 1- محدود كردن مقدار مصرف الكل 2- استفاده از تختخواب براي خوابيدن و انجام فعاليت جنسي 3- رفتن به تختخواب براي خوابيدن وقتي كه فرد خسته است اينطور تصور نشود، تنها با استفاده از محركهايي نظير كافئين آن هم بعد از يك نصف شب ميتوان در ايجاد خواب افراد موثر بود. رعايت اصول بهداشت خواب بسيار مهم است كه بايد به آن توجه كافي داشته باشيد از جمله ديگر اصول بهداشت خواب، استفاده از تكنيكهاي آرامش - به آرامي نفس كشيدن هنگام خواب (كه ميتواند بسيار مفيد باشد) - دور كردن افكار مختل كننده - در بعضي موارد دوش گرفتن مسائل خانوادگي از بهداشت خانواده: چگونه ميتوان با فردي از اعضاي خانواده كه دچار بيماري مزمن يا ناتواني خاصي است مدارا نموده؟ نتايج هميشه ناگوار نيست. زندگي با كودك ناتوان يا مريض كه بيماري او مزمن و حاد است تا به حال كسي را نكشته، اما ميتواند زندگي خواهر و برادر و والدين آن كودك را با مشكلاتي روبرو سازد. زمانيكه پسر يا دختر يك خانواده به داشتن عارضهاي مادام العمر شناسايي ميشود مثل ديابت، سرطان، اوتيسم و... والدين آن كودك با مجموعهاي از مسائل و مشكلات عاطفي و عملي روبرو ميشوند. مثلاً: آيا كودك بيمارش ميتواند مثل ساير كودكان روند عادي و كلي خود را در مدرسه ادامه دهد؟ - چه آينده اي در انتظار اوست؟ - آيا خانواده ميتواند از عهده هزينههاي درماني بعدياش برآيد؟ بيشتر والدين زندگي و كارشان را تمام وقت در اختيار كودك بيمار و جهت مراقبت از او صرف ميكنند. جهت مداواي كودك مدام او را به بيمارستان ميبرند و ميآورند و در جلسات درماني شركت ميکنند. بعضي خانوادهها، از اين گونه اقدامات، خود بيبهره ميمانند و دچار يأس و نااميدي ميشوند و اكثر اين خانوادهها به نوعي نسبت به جمع و اجتماع انزوا اختيار ميكنند. "ايون ايمبربلك" رئيس مركزي بهداشت و خانواده در نيويورك ميگويد" تنها كساني كه ميتوانند در اين روش بيشترين صدمه و آسيب را ببينند زوجين هستند از اين رو هنگام ازدواج لازمست به خصوص به لحاظ ژنتيكي سختگيري شود. در اين ميان اغلب اوقات اين مادر است كه حامي و طرفدار فرزند بيمارش است و براي او دلسوزي ميكند و بار زحمت او را به دوش ميكشد و شوهر را به فكر وا مي دارد چه اتفاقي در روابطمان حادث ميشود؟ در اين ميان ممكن است خواهر و برادر كودك بيمار هم مورد توجه والدين نباشند و به دست فراموشي سپرده شوند (از نظر توجه و رسيدگي)- ممكن است احساس كنند فراموش شدهاند و يا اصلاً اهميتي براي والدين خود ندارند. اين به گفته "ملاني گلديش" رئيس سوپر سابيد است (موسسهاي كه از خواهران و برادران كودكان مبتلا به سرطان حمايت ميكند) ملاني گلديش در ادامه سخنان تحقيقي خود ميگويد: خواهر وبرادران اينگونه كودكان احساس ميکنند كه طرد شده هستند و انزوا اختيار ميكند. با وجود آنكه ميدانند خواهر يا برادر مريضشان بيش از آنها نياز به توجه و مراقبت دارد و لي با وجود اين براي جلب توجه والدين بيتابي ميكنند. گلديش درباره زني به نام " استي سي" ميگويد: "استي سي" كسي بود كه در دوران نوجواني شاهد كشمكش برادرش با بيماري سرطان بود. " استي سي" عنوان داشت كه او را در مدرسه به خواهر"گريدز" ميشناختند و به اين اسم او را صدا ميزدند و به او لقب فرد سالم ميدادند. هر كسي به جاي "استي سي"، از موقعيتي كه در آن قرار گرفته بود متنفر ميشد، تنفري كه اغلب با احساس گناه همراه بود. "فرانكي" نيز 10 ساله بود كه به همراه برادر 4 سالهاش، در بعد از ظهر يكي از روزها در پارك همراه پدر بزرگشان قدم مي زدند. فرانكي به ياد ميآوردكه هنگام كشتي از پشت با تكل زدن برادرش را به زمين انداخت و معدهاش دچار آسيب شد. چند ماه بعد برادرش" ميكائيل" به نوروبلاستوم حاد شناسايي شد. نوروبلاستوم: توموري است كه از نوروبلاست تشكيل شده است را گويند. "فرانكي" ميگويد: من واقعاً احساس گناه كردم و از آن پس بود كه اختلالات جسمي و رواني به سراغ من آمد مادر فرانكي ميگويد: فكر ميکنم اين حادثه تاواني است كه پس ميدهم. مار فرانكي ميگويد: فرانكي فرياد ميزد و ميگفت: آيا خيلي زياد با هم مبارزه كرديم، آيا خيلي سخت كشتي گرفتيم؟ آيا من به او صدمه زدم؟ ممكن است هيچوقت به طور كامل، نصايح والدين در مورد سلامتي ما كودكان را درك نكنيم و جدي نگيريم. اما در اين زمينه درسهاي عملي وجود دارد و كودك بهتر ميتواند آن را درك كند و از نزديك با مشكلات خانوادههايي كه صاحب چنين فرزنداني هستندآشنا شوند و چالشهاي موجود در زندگيشان را مشاهده كنند، اين روش بهتر از هر ورش ديگري براي آنان موثر است. دكتر" ادكلدرك" رئيس دانشگاه يوتا و متخصص در رشته اطفال ميگويد: در چنين شرايطي، والديني كه به خاطر بيماري كودكشان تحت تأثير قرار ميگيرند و به نوعي پرخاشگر ميشوند، نياز به حمايت و كمك هم براي خود و هم براي كودك بيمارشان دارند. در اين راستا، بعضي از بيمارستانها امروزه براي چنين خانوادههايي گروههاي حمايتي را تدارك ديده و از آن حمايت ميکنند و هزينه آن را متقبل ميشوند. از طرفي به اين منظور سازمانهايي نيز احداث شده و پروژهاي را تحت عنوان حمايت از خواهر و برادران در مسير اهداف خود قرار ميدهد. در اين پروژه كودكان در كارگاههايي با توجه به نيازهاي خاص خواهر و برادر استراتژيهايي را جهت غلبه بر اينگونه مشكلات فرا ميگيرند به علت اینکه تغيير مسئوليت نياز به يكسري اطلاعات دارد. "هاروارد كريستا كيس" ميگويد: به لحظات آخر عمر بيمار تأمل كنيد، بسيار مهم است. اكثر افراد بيان ميكنند مرگ خوب مرگي است كه با مردن يك نفر، بقيه اعضاي خانواده به زحمت نيفتند. خانوادههايي هستند كه بيشتر پس انداز و گاهي تمامي پس اندازهايشان را هنگام فوت يكي از اعضاي خانواده خرج ميكنند. مراقبت آسايشگاهي كه در آن بيماران غير علاج مورد نظر هستند، از جمله مراقبتهايي است كه ميتواند به طور قابل ملاحظهاي از ميزان هزينه بكاهد و در اين خصوص بعضي از مطالعات و تحقيقات پيشنهاد ميكنند كه حتي اين روش مراقبتي ميتواند در برطرف نمودن افسردگي و مرگ در همسران بازمانده موثر باشد. در جريان مطالعهاي كه به روي سي و پنج هزار زوج صورت گرفت " كريستا كيس" دريافت چنانچه بيوه زنها و مردهاي عزادار از مراقبت تسكين دهنده با كيفيت بالا برخوردار باشند، كمتر از 18 ماه احتمال مرگ در آنان وجود ندارد. منظور از مراقبت تسكين دهنده و آرامبخش مراقبتي است كه در آن نشانههاي بيماري از بين ميرود ولي خود بيماري همچنان در فرد وجود دارد. " كريستا كيس" در ادامه سخنان خود ميگويد، هر چيزي كه براي من اتفاق ميافتد براي اطرافيانم اهميت دارد. براي سنجش ارزش واقعي درمانم، شما بايد به اثرات روش درماني من به روي خانواده و اجتماع توجه كنيد و آن را مورد بررسي قرار دهيد به عقيده من، بيماري و بداقبالي تنها عامل تعيينكننده سرنوشت خانواده نيست كه شايسته توجه باشد، فقط هنگاميكه مشكلات فردي، ساير اعضاي خانواده را متوجه پيامدي ميسازد، با مداخله غير مستقيم و ارائه راه حلهاي مناسب ميتوان زندگي افراد را بهبود بخشيد. همچنين به مادران كسب مهارتهاي زندگي و مراقبت از كودكان توصيه ميشود و در اين راستا از پدران و مادران، پدر بزرگها و مادربزرگها نيز خواسته ميشود در اين امر مادران جوان را ياري كنند. بنابراين الدز و همكارانش در صدد تهيه و تدارك برنامهاي شدند كه بتواند به مادران آموزشهاي لازم را ياد دهد، اما نتيجه حاصل آنقدر بينظير و فوقالعاده بود كه تقريباً به تمامي خواستههايشان در اين برنامهريزي پاسخ داد. اين طرح به سرعت باعث كاهش سوء استفاده، غفلت و سهل انگاري مادران و همچنين كاهش صدمه به خانوادههاي شركت كننده شد. و مناقع حاصل از آن بعد از 15 سال كه هنوز محققان به روي آن تحقيق ميکنند به قوت خود باقي مانده است. چون طبق اين برنامهريزي، كودكان و نوجوانان 81 درصد كمتر از كودكان و نوجوانان همسن و سال و با سابقه مشابه محكوميت جنايي داشتند، اشتباه نكنيد به لحاظ رفتارهاي جنسي تعداد آنان تقريباً برابر است اما به لحاظ سوء مصرف مواد و فرار از خانه تعداد آنان كمتر از كودكاني است كه از اين طرح استفاده نميكنند. اكنون اين طرح بر اساس تجربه " الميرا" در بيست ايالت توسط گروهي كه پرستار خانوادگي ناميده ميشوند به روي بيست هزار مادر كه در معرض ريسك بالاي اين رويدادها قرار دارند در حال تحقيق و بررسي است و تنها اين تعداد محدود از افراد ميتوانند از اين طرح استفاده كنند در حاليكه در شهر نيويورك تنها بيست و شش هزار نفر از اين افراد وجود دارند و تلاش در زمينه درمان بيماران با توجه به عملكرد خانوادهها هنوز به قوت خود باقي مانده است. دكتر" جفري" از دانشگاه " رجيستر" ميگويد. اين برنامه ميتواند تمامي مسيرهاي زندگي را دچار تغيير و تحول سازد و از جمله اهدافي است كه آرزوي بسياري از ما روانشناسان است.
|+| نوشته شده توسط گولي ياس در ساعت 18:56
رفتار جنسی زن و مرد
مروری خلاصه به: رفتار جنسی زن و مرد - ژاله افشار منفرد روان درمانگر
1-مقدمه : میل جنسی امری طبیعی است. کمروئی و زشت انگاری چرا؟ 2-رشد جنسی زن و مرد 3-تاثیر هورمونها، سیستم مغز و عوامل فرهنگی بر میل جنسی انسان 4-تمایلات جنسی بهنجار 5-چرخه های پاسخ جنسی مرد و زن 6-خود ارضائی(استمناء) 7-یک نمونه از درمان اختلال کنشی جنسی 8-منابع میل جنسی امری طبیعی است. کمروئی و زشت انگاری چرا؟ مقدمه با توجه به میل مفرط و پرزور مربوط به غدد جنسی در انسان بسیار جای تعجب که علم نتواند، کمروئی انحصاری را که مردم در این مورد دارند، در جامعه پاک کند. این کمروئی که ناشی از کاربردهای نابهنجار معیارهای نوع بشر است مانع از برخورد علمی شده و به ناچار بشر این نیاز را در لفافه تجربه های شخصی، تعصبات فردی و بالاتر از همه، مفهوم ضمنی فکر شهوانی در نظر می گیرد. مدتها است پژوهشگران تلاش کرده اند که برخورد علمی صحیح با میل جنسی را از موضوع کاذب زشت انگاری آن و یا انحرافی بودن چنین موضوعی در جامعه بنا نهند. آیا ضروری است انسان، مورد آموزش صحیح رابطه جنسی قرار بگیرد؟ آبا لزومی دارد که هر زن و مردی در مورد برخی فرایندها مثل غریزه جنسی، عشق، تولید مثل اطلاعاتی در خور شأن و وقار انسانیت داشته باشند؟ حدود چهل سال پیش پژوهشگری به نام دیکینسون مطالب مبارزه طلبانه ای در صفحات" مجله انجمن پزشکی امریکا" منتشر ساخت و مدت چهل سال علم طب با ثبات قدم از قبول این حق طلبی سرباز زد." اگر چنانچه کمروئی انحصاری نیز در علم باشد پس جامعه چگونه می تواند آگاه بشود. گلدن معتقد است که علم طب نباید از مسئولیت خطیر خود در خصوص انتشار معلومات جنسی سرباز زند و آن را به دست منابع بی تخصص سودجو بسپارد که با " بد جلوه دادن" " این میل طبیعی" در فیلم ها و مجلات غیر اخلاقی به فریب کاری اذهان عمومی پرداخته و با توجه افراطی و شرح جزئیات جنسی این تمایل طبیعی را قبیح جلوه دهند. جدا از حوزه علم پزشکی، علوم رفتاری نیز به بی توجهی در خصوص " آموزش روابط جنسی" اعتراض کرده و به کمروئی در بیان این موضوع بیش از دو دهه است پرداخته. زیگموند فروید از فقدان تکیه گاه فیزیولوژیک اساسی برای فرضیه های خود، آگاه بود، وقتی نوشت" باید کاملاً روشن شود که ابهام اندیشه های ما با ضرورت وام گرفتن از علم زیست شناسی به شدت افزایش یافته است. زیست شناسی به حقیقت که سرزمین احتمالات نامحدود است. ممکن است انتظار داشته باشیم که حیرت انگیزترین اطلاعات را به ما بدهد و نمی توانیم حدس بزنیم پس از چند دهه برای سئوالاتی که مردم دارند چه پاسخی هنوز وجود دارد. چنانچه قرار است با مسائل موجود در زمینه پیچیده رفتار جنسی انسان با موفقیت برخورد شود، لازم است تئوری روان شناختی و مفهوم جامعه شناسی با واقعیت فیزیولوژیک تقویت شود، بدون اطلاعات کامل از جانب فیزیولوژِی جنسی پایه، قسمت عمده تئوری روان شناختی و مفهوم جامعه شناسی همچنان بصورت تئوری و مفهوم باقی خواهد ماند. تحقیقات نشان داده یکی از عوامل عمده تخریب واحد خانواده و طلاق بی کفایتی جنسی اساسی در اندرون واحد زناشویی است. به راستی چگونه، زیست شناسان، دانشمندان علوم دینی و مربیان به بهای از بین رفتن رفاه میلیون ها انسان بر دوام حالت جهل بارز نسبت به واکنش جنسی انسان اصرار می ورزند؟ چرا باید مطالب اساسی در مورد فیزیولوژی جنسی انسان در مردها و زنهایی که مسئولیت هدایت فرهنگ ما هستند چنین واکنش های جاهلانه ای بوجود آورد؟ هیچ مرد یا زنی نیست که در طول عمر خود با نگرانی های تنش جنسی روبرو نشده باشد. آیا می توان اجازه داد این وجه از زندگی ما، که بیش از هر واکنش فیزیولوژیک حیاتی دیگر، به طرق گوناگون بر مردم تاثیر می گذارد، بدون بهره مندی از تحلیل عینی و علمی همچنان دوام پیدا کند؟ پس چرا باید در پاسخ به چنین سوالاتی، مرعوب ماند، مرعوب عقیده عموم، مرعوب پس آمدهای اجتماعی، مرعوب تعصب و غرض ورزی چه داخل و چه خارج از دنیای حرفه ای؟ وان دو ولد و دیکینسون اول بار جرأت تحقیق و نگارش در مورد فیزیولوژی جنسی را به خود دادند. معهذا، برای مصاف با عقاید عموم و حرفه ای مجبور شدند تا" شفق" کار حرفه ای خود صبر کنند، و وقتی دیدند که گذشته از نازا و رسوائی و مفهوم ضمنی شهوانی مورد انتظار، حتی علوم زیستی و رفتاری نیز درهای خود را به روی پژوهش های عینی بستند، آشکارا دچار شگفتی گردیدند. شاید تاریخ بزرگترین سهم را به پژوهشگر بزرگ کینسی خواهد داد که تلاش باور نکردنی او در واقع وی را قادر ساخت که علیرغم فشارهای متقابل، که می توانست مردی کمتر از او را نابود سازد، پای خود را سرسختانه لای این در بگذارد. رشد جنسی زن و مرد میل جنسی، درست مثل تشنگی و گرسنگی، انگیزه ی نیرومندی است. با وجود این تفاوتهای مهمی میان انگیزه های جنسی و انگیزه ه هایی چون تشنگی،گرسنگی، و تعادل دمایی وجود دارد. میل جنسی انگیزه ای اجتماعی است. یعنی معمولاً معطوف کس دیگری است، حال آنکه انگیزه های بقاء فقط به خود فرد مربوط می شود. علاوه بر این، انگیزه هایی از قبیل گرسنگی و تشنگی از نیاز بافتها سرچمشه می گیرند، حال آنکه انگیزش جنسی ناشی از کمبودی درونی نیست که بقای جاندار در گرو تنظیم یا جبران آن باشد. در بحث از انگیزش جنسی، باید دو تمایز مهم را بخاطر داشت. اول اینکه، گر چه پختگی جنسی از دوره ی بلوغ آغاز می گردد، اما هویت جنسی آدمی در زاهدان مادر پی ریزی می شود. بنابراین باید بین جنسیت در بزرگسالی (که با تغییرات دوره ی بلوغ آغاز می شود) و رشد جنسی آغازین تمایز قایل شویم. تمایز دوم میان عوامل زیستی و محیطی است که تعیین کننده ی احساس ها و رفتارهای جنسی اند. در مورد بسیاری از جنبه های رشد جنسی و جنسیت در بزرگسالی، مسئله ای اساسی این است که رفتار یا احساس مورد نظر، تا چه اندازه حاصل عوامل زیستی(به ویژه هورمونها) و تا چه حد محصول محیط و یادگیری(تجارب نخستین و هنجارهای فرهنگی) یا ترکیبی از این دو دسته عامل است. بیشتر انسانها، برای این که تجربه های اجتماعی و جنسی شان در دوره بزرگسالی رضایت بخش و ارضاء کننده باشد، باید از رشد مناسب هویت جنسی برخوردار باشند یعنی اینکه مردان، خود را مرد و زنان، نیز خود را زن به شمار آورند. فرآیند این رشد بسیار پیچیده است و از دوران جنینی آغاز می شود. تاثیر هورمونها بر میل و برانگیختگی جنسی هورمونها چه نقشی در برانگیختگی و میل جنسی بزرگسالان بر عهده دارند؟ در انواع دیگر موجودات، برانگیختگی جنسی رابطه ی تنگاتنگی با تغییرات سطح هورمونی دارد, اما در آدمیان نقش هورمونها کمتر است.یکی از روشهای سنجش دخالت هورمونها در برانگیختگی جنسی ،بررسی اثرات بر داشتن غده های جنسی یعنی تخمدانها یا بیضه ها است که غده برداری نامیده می شود( در مردها برداشتن بیضه ها اخته سازی نام دارد). اخته سازی به کاهش سریع و سرانجام به زوال فعالیت جنسی منجر می شود. البته پژوهشهای کنترل شده در مورد آدمیان انجام نشده است. در عوض روان شناسان، به مشاهدات خود درباره ی مردانی تکیه می کند که به بیماریهای سخت( مثلاً، سرطان بیضه) مبتلا هستند و تحت " اخته سازی شیمیایی" (با تزریق هورمونهای مصنوعی برای متوقف ساختن مصرف آندروژن) قرار گرفته اند. این پژوهشها عمدتاً نشان می دهند که در شرایط فوق بعضی مردها میل جنسی را از دست می دهند, در حالی که در برخی دیگر زندگی جنسی عادی ادامه می یابد(واکر 1978، مانی، وایده کینگ، واکر، وگین 1976). به نظر می رسد آندروژن فقط در بعضی موارد بر میل جنسی اثر می گذارد. تحقیقات همچنین نشان داده که تعیین کننده ی عمده میل جنسی در مردها، عوامل هیجانی باشد. مثلاً می بینیم که در مورد مردها( و نیز زنان) ، شایعترین علت کمبود میل جنسی در زوجهای طالب درمان جنسی، تعارضهای زناشویی است(گلمن، 1988). میل جنسی زنان حتی کمتر از مردان تحت تاثیر هورمونهاست به جز آدمی، در همه ی جانوران برداشتن تخمدانها منجر به قطع فعالیت جنسی می شود، به این معنا که ماده ی اخته از پذیرش نر باز می ایستد و معمولاً در مقابل پیشروی های جنسی او مقاومت می کند، در این میان تنها استثناء جنس مادینه ی آدمی است که پس از یائسگی(متوقف شدن کارکرد تخمدانها) نیز در اغلب موارد میل جنسی او کاهش نمی یابد.در حقیقت، بعضی از زنها پس از یائسگی علاقه ی بیشتری به رابطه جنسی نشان می دهند شاید به این دلیل که دیگر بیمی از بارداری ندارند. شواهدی حاکی از آن است که وجود مقادیر ناچیزی از هورمونهای جنسی در دستگاه گردش خون زنان، میل جنسی آنان را افزایش می دهد(شروین، 1988). اما مقدار لازم برای تحریک میل جنسی معمولاً چندان اندک است که در اکثر زنان بسیار بیشتر از آن تولید می شود و در نتیجه گمان می رود این عامل چندان تاثیری بر میل جنسی نداشته باشد. بطور کلی از مهره داران پست تا عالی، میزان نظارت هورمونها بر رفتار جنسی بزرگسالان کاهش می یابد. در کنار نقش محدود هورمونها بر رفتار جنسی انسان، سطوح بالاتر مغز، خصوصاً هیپوتالاموس شامل برخی دستگاههای عصبی است که نقش مهمی در جنبه های پیچیده تر رفتار جنسی دارند. برای مثال، می توان تعقیب جنسی و جفت گیری را در انواع جانداران نر و ماده از راه تحریک برقی مناطقی از هیپوتالاموس به وجود آورد. حتی در مورد آدمیان گزارش شده است که تحریک مناطقی از مغز در حوالی هیپوتالاموس می تواند موجب برانگیختگی و میل جنسی شدید شود(هیت،1972). بر عکس، آسیب دیدن مناطقی، از هیپوتالاموس می تواند رفتار جنسی بسیاری از گونه ها, از جمله آدمی را به کلی متوقف کند. تاثیر عوامل فرهنگی بر میل جنسی تاثیرات فرهنگی، طبقه ی دیگری از عوامل محیطی هستند که بر تجلی میل جنسی تأثیر می گذارند. بر خلاف سایر جانداران، فرهنگ در تغییر رفتار جنسی انسان تاثیر قطعی دارد. در هر جامعه ای برای رفتارهای جنسی محدودیتهایی تعیین می کند. برای مثال, زنا با محارم(یعنی رابطه جنسی بین افراد خانواده) ، تقریباً در تمام فرهنگها منع شده است. جنبه های دیگری از رفتار جنسی، مثلاً فعالیت جنسی در میان کودکان همجنس خواهی، استمنا و رابطه ی جنسی قبل از ازدواج، به درجات گوناگون در جوامع مختلف مجاز شناخته می شود. برخی از جوامع در این خصوص بسیار آسان گیر می باشند و کودکان را به خود تحریکی و انواع بازی های جنسی ترغیب می کنند و به آنها اجازه می دهند اعمال جنسی بزرگسالان را تماشا کنند.مثلاً در قبیله ی چه وا در افریقا، اعتقاد بر این است که اگر کودکان تمرینات جنسی نداشته باشند، قادر نخواهند بود در آینده تولید مثل کنند. در قبیله ی سامبیا در گینه ی جدید، دو جنسی بودن نهادینه شده است، به این معنا که از زمان پیش از بلوغ تا زمان ازدواج، هر پسری با مردان دیگر زندگی می کند و به همجنس بازی می پردازد.(هرت. 1984). در مقابل، در جوامع بسیار سخت گیر سعی می شود رفتار جنسی دوره پیش نوجوانی کنترل شود و کودکان از موضوعات جنسی بی خبر بمانند. در کونای امریکای جنوبی معتقدند که کودکان تا هنگام ازدواج باید در زمینه موضعات جنسی در جهل مطلق باشند و حتی به کودکان اجازه نمی دهند زاییدن حیوانها را تماشا کنند. تمایلات جنسی بهنجار رفتار جنسی انسان گوناگون است و تحت تاثیر متقابل عواملی پیچیده است، مثلاً ،تحت تاثیر روابط شخص با دیگران، موقعیت های زندگی، و فرهنگی است که شخص در آن زندگی می کند. سایر عوامل شخصیتی با ساختار زیست شناختی و احساس کلی شخص از خود نیز بر تمایلات جنسی او تاثیر می گذارند، از جمله ادراک شخص از مرد یا زن بودن که بازتاب تجارب رشدی مربوط به تمایلات جنسی سراسر زندگی است. تعریف دقیق تمایلات جنسی بهنجار دشوار و از نظر بالینی غیر عملی است. تعریف تمایلات جنسی-نابهنجار آسان تر است یعنی، رفتار جنسی که برای خود یا دیگری مخرب است، قابل هدایت به سوی یک شریک جنسی نیست، تحریکاعضاء جنسی اولیه را مستثنی می دارد، بطور نامتناسبی بااضطراب و احساس گناه همراه است و حالت جبری دارد. تمایلات روانی-جنسی تمایلات جنسی شخص چنان با کل شخصیت او در هم آمیخته است و بر برداشت او از خود، روابط با دیگران و الگوهای کلی رفتار او اثر می گذارد که صحبت از تمایلات جنسی به عنوان پدیده ای مستقل، در واقع غیر ممکن است. اصطلاح " تمایلات روانی جنسی" به مفهوم رشد و عملکرد شخصیت و تأثیر پذیری آن توسط تمایلات جنسی مورد استفاده قرار می گیرد. مفهوم این اصطلاح نه فقط محدود به احساسات و رفتارهای جنسی است و نه در مفهوم فرویدی معادل لیبیدو است. از نظر فروید تمام تکانه ها و فعالیت های لذت بخش نهایتاً جنسی است و از همان ابتدا به همین صورت معرفی شوند. این تعمیم به سوء تعبیرهایی بی پایان مفاهیم جنسی فروید از جانب عوام، و آشفتگی تشخیص انگیزش ها بوسیله روان پزشکان منجر گردید. مثلاً بعضی از فعالیتهای دهانی به تغذیه مربوط است، در حالیکه برخی دیگر با کسب ارضاء جنسی رابطه دارد. چون هر دو آنها رفتارهای لذت طلبانه شمرده شده و هر دو بوسیله یک عضو به عمل می آیند، نمی توان لزوماً آنها را، به گونه ای که فروید معتقد بود، جنسی دانست. تمام رفتارهای لذت طلبانه را " جنسی" فرض کردن خودداری از تصریح انگیزش است. از طرف دیگر ممکن است شخص از فعالیتهای جنسی برای امتناع نیازهای غیر جنسی مثل نیازهای وابستگی، پرخاشگری یا مقام و شأن استفاده کند. هر چند ممکن است تکانه های جنسی و غیر جنسی تواماً موجب انگیزش رفتار شوند. تحلیل رفتار بستگی به درک انگیزش های فردی و اساسی و تعامل آنها دارد. یادگیری جنسی در کودکی تا زمانی که فروید تاثیر تجربه کودک را بر منش بزرگسالی توصیف نکرده بود دنیا از عالمگیر بودن فعالیت جنسی و یادگیری جنسی در کودکان بیخبر بود. قسمت عمده تجارب یادگیری جنسی در دوران کودکی بدون دخالت پدریا مادر روی می دهد. معهذا توجه آگاهانه به جنس کودک بر رفتار والدین موثر است، مثلا با پسر بچه ها باخشونت بیشتری رفتار می شود تا دختر بچه ها بر عکس دختر بچه ها بیشتر در بغل گرفته شده و نوازش می شوند تا پسر بچه ها. پدرها وقت بیشتری با اولاد ذکور خود صرف می کنند تا دختران خود و بیشتر نگران مسائل نوجوانی پسر خود هستند تا اضطراب دختر خود، پسرها بیشتر در معرض تادیب فیزیکی قرار دارند تا دخترها. جنس کودک بر میزان تحمل والدین برای پرخاشگری و تقویت یا خاموش سازی فعالیت یا فعل پذیری و علائق ذهنی، زیبائی شناسی و ورزشی آنها تاثیر دارد. از مشاهدات مستقیم کودکان در موقعیت های گوناگون روشن شده است که بازی با آلت تناسلی اوان کودکی جزئی از الگوی طبیعی رشد است. چرخه های پاسخ جنسی مرد و زن پاسخ های فیزیولوژیک: پاسخ جنسی یک تجربه روانی- فیزیولوژیک واقعی است. انگیختگی هم با محرک های روان شناختی شروع می شود و هم جسمی، سطوح تنش هم روان شناختی تجربه می شود و هم فیزیولوژیک و با ارگاسم(اوج لذت جنسی)، بطور طبیعی ادراک ذهنی و اوج واکنش جسمی و فرونشینی وجود دارد. مرد و زن طبیعی در مقابل تحریک جنسی یک سری واکنشهای فیزیولوژیک نشان می دهند. دو تن از پژوهشگران مسترز و جانسون، در نخستین توصیف مفصل این واکنشها مشاهده کردند که فرایند فیزیولوژِیک شامل سطوح فزاینده احتقان عروقی و انقباض عضلانی و سپس کاهش فعالیت عروقی و انقباض عضلانی در نتیجه ارگاسم( اوج لذت جنسی) است. یک چرخه پاسخ جنسی چهار مرحله مشخص دارد:مرحله 1 ، میل جنسی 2- انگیزش، مرحله 3، ارگاسم و مرحله 4- فرونشینی. مرحله اول: میل جنسی این مرحله با مراحلی که منحصراً با فیزیولوژی شناخته می شوند مشخص است و بازتاب توجه درمانگران به انگیزش، سائق ها و شخصیت می باشد. این مرحله با تخیلات جنسی و میل به برقراری رابطه جنسی مشخص است. مرحله دوم: انگیزش این مرحله در نتیجه تحریک روان شناختی(تخیل یا وجود شئ محبوب) یا تحریک فیزیولوژیکی(نوازش یا بوسه) یا ترکیب هر دو ظاهر می شود. این مرحله با احساس ذهنی لذت مشخص است، احتقان آلت مردانه که به نعوظ (انقباض و سفت شدگی آلت تناسلی در مرد) منجر می شود و احتقان آلت زنانه که به لیزشدگی مهبل(شامل آلت جنسی زنانه و دهانه رحم،گردنه رحم) می انجامد از خصوصیات این مرحله است. نوک پستان در هر دو جنس برآمدگی پیدا می کند هر چند این حالت در زن ها بارزتر است. (در جدول های 2-1-20 و 3-1-20 منبع علمی شماره 3 در قسمت منابع چرخه پاسخ جنسی آمده است جهت مطالعه بیشتر مراجعه فرمائید.) کلتیوریس زن (بخش برجسته میان دو لب بزرگ آلت تناسلی زنانه) سفت و متورم شده و لبهای کوچک در نتیجه پرخونی و ریدی (رگها) کلفت می گردد. انگیزش ابتدائی ممکن است چند دقیقه تا چند ساعت بکشد. با ادامه تحریک بیضه های مرد تا 50% بزرگتر می شود. لوله مهبلی زن منقبض می شود و حجم پستان ها در زن 25 درصد افزایش پیدا می کند. ادامه تورم درآلت مرد و مهبل تغییر رنگ خاص ایجاد می کند که بیش از همه در لبهای کوچک مشخص است که پهن تر شده و رنگ بنفش-قرمز سیر پیدا می کند. انقباضهای ارادی در گروه وسیعی از عضلات صورت می گیرد، مرحله انگیزش 30 ثانیه تا چند دقیقه بطول می انجامد. مرحله سوم: ارگاسم(اوج لذت جنسی) این مرحله بااوج گیری لذت جنسی و یا رفع تنش جنسی و انقباض های موزون عضلات میان دو راه و اعضاء تناسلی داخل لگنی مشخص است. احساس ذهنی غیرقابل جلوگیری بودن انزال آغاز ارگاسم در مرد است. بدنبال آن خروج پر زور منی (شهوت، مایع اسپرم) روی میدهد. در زن ارگاسم، با 3 الی 15 انقباض های قوی و مستمر رحم از عمق به طرف گردن رحم مشخص می باشد. افزایش فشار خون و تعداد ضربان قلب نیز بالا می رود . ارگاسم بین 3 تا 45 ثانیه و با تیرگی خفیف هشیاری همراه است. مرحله چهارم: فرونشینی این مرحله با کاهش انقباض عضلانی آلت تناسلی مشخص است که بدن را به حالت سکون قبلی باز می گرداند. اگر ارگاسم، روی بدهد، مرحله رفع احتقان سریع است، اگر روی ندهد ممکن است فرونشینی 2 تا 6 ساعت طول کشیده و با تحریک پذیری و ناراحتی همراه گردد. فرونشینی از طریق ارگاسم با احساس ذهنی خوشی، آرمیدگی کلی و تمدد ماهیچه ای مشخص است.پس از ارگاسم، مرد یک دوره نافعال ( ناگدازی) دارد که ممکن است چند دقیقه تا چند ساعت طول بکشد. در طول این دوره قدرت ارگاسم دیگری ندارد. در زن ها دوره نافعال وجود ندارد و یک زن می تواند ارگاسم های متعدد و متوالی داشته باشد. استمناء (خودارضائی) گفته شده است که هیچ نوع فعالیت جنسی دیگر بیش از استمناء مورد بحث قرار نگرفته ، صریح تر و آشکارتر محکوم نشده و جهانگیرتر صورت نگرفته است.پژوهش آلفرد کینی در مورد شیوع استمناء (در امریکا) حاکی است که تقریباً تمام مردها و سه چهارم زن ها زمانی در طول عمر خود استمناء نموده اند. مطالعات طولی رشد نشان می دهد که خودانگیزی جنسی در اوان کودکی و کودکی بسیار شایع است. بچه همانطور که درعمل انگشتان و دهان خود کاوش می کند، کنجکاوی در مورد آلت تناسلی خود را نیز طبیعتاً ظاهر می سازد. در حدود 15 تا 19 ماهگی هر دو جنس خود انگیزی تناسلی را شروع می کنند. احساس های لذت بخش از هر گونه لمس سبک ناحیه تناسلی حاصل می گردد. این احساس ها، همراه با کنجکاوی معمول اندام خود، علاقه ای طبیعی به لذت استثمنائی در این دوره به وجود می آورد. کودک در عین حال علاقه فزاینده ای به آلت تناسلی دیگران-والدین، کودکان و حتی حیوانات پیدا می کند.وقتی کودک همبازی هم پیدا کرد این کنجکاوی در مورد آلت تناسلی خود و دیگران محرکی برای نمایشگری یا وارسی آلت جنسی می گردد. چنین تجاربی، اگر با ترس گناه آلود مهار نشود، به ادامه احساس لذت از تحریک جنسی کمک می کند. با نزدیک شدن دوره بلوغ و صعود ناگهانی هورمون های جنسی, و رشد خصوصیات جنسی ثانوی،کنجکاوی جنسی بیشتر شده و استمناء نوجوان معمولاً قادر به نزدیکی و ارگاسم است اما معمولاً با مهارهای اجتماعی کنترل می شود، نوجوان تحت فشار دوگانه و معمولاً متناقض برقراری هویت جنسی از یک سو و کنترل تکانه های جنسی خود از سوی دیگر قرار دارد. نتیجه آن پیدایش تنش جنسی فیزیولوژیک فراوان است که رهائی می طلبد و استمناء طریقی برای کاستن از این تنش است. یک تفاوت هیجانی مهم بین کودک پیش از مرحله بلوغ با کودک سالهای قبل، وجود خیالپردازی های مربوط به رابطه جنسی همراه با استمناء است. این تصورات یکی از همراهان مهم رشد هویت جنسی است. چون در ایمنی نسبی تصورات خود، نوجوان راه و رسم ایفای نقش جنسی فرد بالغ را یاد می گیرد. این نقش فعالیت خودارضائی معمولاً تا جوانی دوام یافته و بالاخره جای خود را به رابطه جنسی طبیعی می دهد. وقتی رابطه جنسی رضایت بخش نیست یا به علت بیماری یا فقدان یار جنسی امکان پذیر نیست، خودانگیزی غالباً در خدمت یک سوژه سازگاری، یا ترکیب لذت جنسی و رفع تنش بکار گرفته می شود. استمناء زمانی به یک علامت آسیب روانی به حساب می آید که بصورت فکری وسواس گونه وراء کنترل اختیاری شخصی در آید. که باید به درمان آن پرداخت. اختلالات کارکرد(کنشی) جنسی هفت طبقه عمده اختلال کنشی جنسی که در چهارمین چاپ راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی ذکر شده عبارتند از: 1- اختلالات میل جنسی که شامل اختلال میل جنسی کم کار، اختلال انزجار جنسی، اختلال میل جنسی کم کار به علت یک اختلال طبی عمومی(مرد یا زن) ، اختلال کنشی جنسی ناشی از مصرف مواد یا تخریب میل جنسی می شود.2- اختلالات انگیختگی جنسی که شامل اختلال تحریک جنسی در زن، اختلال نعوظی در مرد، اختلال نعوظی در مرد ناشی از اختلال طبی عمومی، درد مقاربت ناشی از یک اختلال طبی عمومی(مرد یا زن) ، اختلال کنشی جنسی ناشی از مواد با تخریب میل جنسی می شود3- اختلالات ارگاسمی در زن و در مرد، انزال زودرس، سایر اختلالات کنشی جنسی ناشی از یک اختلال طبی عمومی (مرد یا زن)، اختلال کنشی جنسی ناشی از مصرف مواد با تخریب میل جنسی. 4- اختلالات درد جنسی شامل ملال پس از مقاربت. سردرد پس از مقاربت. 5- اختلالات کنشی جنسی ناشی از اختلالات طبی عمومی. 6- اختلال کنشی جنسی ناشی از مصرف مواد. 7- اختلال کنشی جنسی به گونه ای نامشخص. اختلالات کنشی جنسی ممکن است علامتی از مسائل بیولوژک (بیوژئیک) ، درون روانی، یا تعارض های بین فردی(روانزا) ، یا ترکیبی از این عوامل باشند. عملکرد جنسی ممکن است تحت تاثیر منفی هر نوع استرس، اختلالات هیجانی، یا ناآگاهی از عمل و فیزیولوژی جنسی قرار گیرد. اختلال کنشی ممکن است در طول عمر وجود داشته یا پس از یک دوره عملکرد طبیعی پدید آید. درمان قبل از سال 1970، رایجترین راه درمان اختلالات کنشی روانی-جنسی رواندرمانی فردی بود. تئوری روانکاوی کلاسیک ریشه های بی کفایتی جنسی را در تعارض های اوائل دوران رشد می جوید و در چنین مواردی با اختلال جنسی به عنوان جزئی از یک اختلال وسیع تر مدارا می نماید. درمان متمرکز بر کاوش تعارض های ناخودآگاه، انگیزه، تصورات و روابط اجتماعی مختلف است. یکی از فرض های درمان این است که رفع تعارض به انگیزه جنسی امکان خواهد داد تا از نظر ترکیبی به صورت قابل پذیرش برای " خود" درآمده و در نتیجه راه های مناسبی برای ارضاء در محیط پیدا کند. استفاده از جلسات سکس تراپی زوج( درمان روابط جنسی) ، درمانهای رفتاری-شناختی، هیپنوتیزم درمانی(درمان از طریق خواب تلقینی)، گروه درمانی، رواندرمانی تحلیل گرا و درمانهای داروئی. جهت درمان اختلالات کنش جنسی پیشنهاد می شود. یک نمونه از درمان اختلال کنش جنسی انزال زودرس در جریان تمرکز بر احساس تناسلی، باید به زوج یاد داده شود که از تکنیکهای " بس کن-شروع کن" (سه منس 1956) و فشار دادن (مسترزو جانسون، 1970) استفاده کنند. در تکنیک "بس کن- شروع کن" مرد، به پشت می خوابد و توجه خود را به طور کامل معطوف به احساسی می کند که از تحریک آلت جنسی خود به وسیله همسر، فراهم می آید. وقتی او خود احساس می کند که کاملاً تحریک شده است، باید به شیوهای که از قبل ، مشخص شده ا ست به همسر خود بگوید که نوازش را متوقف کند و اجازه دهد که تحریک او فروکش کند.پس از توقفی کوتاه این روش دوباره تکرار می شود و بعد، همسر این قدر تحریک را ادامه می دهد تا انزال صورت پذیرد. ابتدا مرد ممکن است احساس کند که خیلی زود به انزال می رسد، اما معمولاً بتدریج، بر این امر کنترل پیدا می کند و سپس می توان برای تحریک آلت مرد از لوسیون استفاده از لوسیون، تحریک او را زیادتر می کند و تحریک تناسلی را هر چه بیشتر، مشابه دخول در داخل مهبل می نماید. " تکنیک فشار دادن" توسعه همان تکنیک" بس کن- شروع کن" است و احتمالاً وقتی مورد نیاز است که این تکنیک، موثر واقع نشود. زوج مانند استفاده از روش قبلی، کار را شروع می کند. وقتی مرد نشان میدهد که کاملاً تحریک شده است، همسر باید قسمت بالای آلت مرد را با انگشتان خود بگیرد و به مدت 15 ت 20 ثانیه، محکم فشار بدهد. این عمل، بازتاب انزال را مهار می کند، این کار مانند روش قبلی، در هر جلسه، سه بار تکرار می شود، و در بار چهارم، مرد می تواند به انزال برسد. وقتی هر کدام از این دو تکنیک، به طور موفق انجام گرفت، باید عمل دخول صورت گیرد، البته در وضعیتی که زن بالا قرار بگیرد. اگر مرد کاملاً تحریک شده باید به همسر خود بگوید و از روی مرد بلند شود و بگذارد تا تحریک او فروکش کند و یا تکنیک فشار دادن را انجام دهد. بدین ترتیب اکثر زوجها، در نهایت، قادر می شوند بدون استفاده از این تکنیکها مقاربت جنسی کاملی انجام دهند و کنترل منطقی بر انزال بوجود می آید. منابع: 1-براهنی, محمد نقی و همکاران مترجم. زمینه ی روان شناسی هلیگارد، جلد اول، فصل ده، انگیزه های بنیادی. صص 677-692. اتکینسون و همکاران، انتشارات رشد، 1378. 2-موتابی،هدایت. واکنش جنسی انسان( جامع ترین اطلاعات جنسی زن و مرد از بلوغ تا سالمندی). مقدمه و صص13-19 ویلیام مسترز و ویرجینیا جانسون، انتشارات فروزش،1377. 3-پورافکاری، نصرت اله. خلاصه روان پزشکی علوم رفتاری-روان پزشکی بالینی. جلد دوم فصل بیستم. کاپلان، هارولد. ساروک،بنیامین.گرب،جک.انتشارات شهرآب1376. 4-قاسم زاده، حبیب اله.رفتار درمانی شناختی.جلد دوم، فصل پنجم. اختلالهای کارکرد جنسی. هاوتون، کرک.سالکووس کیس، کلارک. انتشارات ارجمند،1378. |+| نوشته شده توسط گولي ياس در ساعت 18:54
خانواده، کانون آرامش یا بحران ؟
خانواده، کانون آرامش یا بحران ؟ - ترجم مریم دهدار
گفتگوهاي زوجين،مشکلات را از بين مي برد. بهترين فرمول در اين گونه موارد اين است كه هر يك از ديگري صادقانه بپرسد: " براي ازاين به بعد، از من چه انتظاراتي داريد كه من انجام دهم؟ " اين پرسش، پيوند مشكل امروز را با گذشته هاي دور به كنار مينهد و با طرح يك پرسش مشخص، در پي پاسخ مشخصي بر ميآيد و در نهايت مشكل به شيوهي معقولي حل خواهد شد خوشبيني مفرط و ساده انديشي برخي زوجين، اين تصور را پيش ميآورد كه با گذشت چند سالي از زندگي و آشنايي اجمالي هر يك با روحيات همسر، در اركان زندگي هيچ گونه خللي وارد نميشود و روابط متقابل آنها و ميزان تفاهم، خود به خود درهمان سطح مطلوب اوليه باقي ميماند و در نتيجه يك نوع آرامش كه توأم با نگرش سطحي نسبت به مسائل خانواده ميباشد، به وجود ميآيد. چنين موقعيتي خواهناخواه، يك نوع ركود و فقر ارتباطي و اخلاقي را فراهم ميآورد و در نتيجه روحهاي آنها از هم بيگانهتر و دورتر ميشود و رفته رفته اولين نشانههاي بحران در زندگي خانوادگي به چشم ميخورد. زن و مرد، در اين موقعيت با اولين ضربهها بيدار شده و مضطربانه به انديشه فرو ميروند كه اينك چه بايد كرد؟ آيا براي نجات زندگي، كاري ميتوان كرد؟ آيا پايان روزهاي خوش زندگي فرا رسيده است ؟ و بالاخره براي نجات از اين بحران، از كجا بايد شروع كرد؟ توصيه هاي تربيتي براي بحران زدايي 1- شخصيت همسرتان هرچه باشد، شما هم نياز به دوباره سنجي معتقدات خود در مورد زندگي داريد.اين باوركه شما هم بي عيب و نقص نيستيد، يك نوع آمادگي و انعطاف روحي ايجاد ميكند كه براي دستيابي به تفاهم ضرورت زيادي دارد. 2- مشكلات زندگي همه يك جور نيستند و از لحاظ موضوع، عمق و پيچيدگي باهم فرق دارند. از اين رو زماني متناسب با هر كدام براي بحران زدايي مورد نياز است. هرگز عجولانه و شتاب زده با مشكلات ژرف برخورد نكنيد، بلكه اعتقاد داشته باشيد كه مشكلات به تدريج و به مرور زمان، شكل ميگيرند و برهمين اساس، به صورت تدريجي نيز بايد حل شوند. 3- بحران ها و مشكلات زندگي ، محك لياقت و شايستگي شما به شمار مي روند. سعي كنيد با عبور از اين بحران، لياقت، جديت و توان خود را به اثبات رسانيد. 4- اجازه ندهيد حوادث و افراد، شما را نابود كنند. روحيهي خود را دستخوش ناملايمات نكنيد و قدرت خود را از دست ندهيد. 5- دوباره سنجي انتظارات و توقعات شما از همسرتان، در برخي موارد سبب كاهش بحران مي شود؛ مثلاً ميتوانيد از خود بپرسيد اين كه من معتقدم " همسرم بايد چنين و چنان مي كرد." اين " بايدها" از كجا نشأت گرفتهاند؟ و چگونه بايدها به قوانين و مقررات زندگي تبديل شدهاند؟ اين عمل در بررسي امكانات همسرتان و ارزيابي قدرت واكنش او به خواسته هاي شما، سودمند است. 6- براي تغيير درروحيهي همسرتان و در نتيجه مشكل زدايي از زندگي، برخي شرايط حاكم برخانواده را تغيير دهيد؛ مثلاً پيشنهاد يك مسافرت شركت در مجالس بحث و گفتگوي مذهبي، تشكيل جلسات خانوادگي، افزودن برخي برنامههاي متنوع به زندگي، و در صورت امكان تغيير در شرايط و ساعات كار و بازگشت به منزل و تغيير الگوهاي ارتباطي با همسر، از اين قبيل موارد محسوب مي شود. 7- قواي حياتي خودتان را درست مثل پولتان صرفه جويي كنيد و اين حق را نيز براي همسرتان قائل باشيد كه اوهم انرژي رواني خود را ذخيره كند و با برخوردهاي شكننده، دچارافسردگي و پيري زود رس نشود. 8- يك فلسفهي زندگي را كه مبتني بر خوشبيني باشد، اتخاذ كنيد. چنين امري به مهاركردن عواطف و حفظ قواي حياتي شما، كمك خواهد كرد. 9- سازمان عاطفي خود را به گونه اي مرتب و منظم كنيد كه مانع از انتقال كليه ي نگراني ها و افكار منفي مربوط به كارتان، به محيط منزل و بالعكس گردد. 10- هر وقت در اثناي گفت و گو با همسرتان احساس كرديدکه به حالت عصبي نزديك ميشويد، از ادامهي بحث خود داري نموده، در زمان مناسب به بيان بقيه ي مطالب خود بپردازيد. پيامبر(ص) فرموده اند: وقتي خشمگين شدي، خاموش باش ( سند احمد، سند بني هاشم، ح 2425) 11- براي حوادثي كه شايد هرگز روي ندهد، خودتان و همسرتان را آزار ندهيد. 12- از كاه، كوه نسازيد و مسائل را بزرگ نكنيد. بدانيد كه در زندگي افراد خوشبين، كاه و كوه، هر دو وجود دارد ولي در زندگي افراد بدبين، فقط كوه وجود دارد. زيرا آنها از هر كاهي، كوهي ميسازند و در برابر آن اظهار عجز ميكنند. 13- همسرتان، از شخصيتي برخوردار است كه نه آن چنان پيچيده است كه شناخت او غير ممكن باشد و نه آن چنان ساده است كه نيازمند تلاشي از جانب شما نباشد. شناخت همسرتان امري ممكن و ضروري است. با مطالعهي مستمر در حالات و روحياتش، او را بيشتر و بهتر خواهيد شناخت و درنتيجه، زندگي شما هرگز به لبهي پرتگاه نزديك نخواهد شد. 14- در برخي از بحران هاي زناشويي، هريك از زوجين با مطرح ساختن خاطرات دردناك گذشته و بيان تألمات روحي خود، مشكل را پيچيده تر ميكنند. درحالي كه ظاهراً قضاياي گذشته ربطي به مشكل امروز آنها ندارد. اين كيفيت كه نوعي " واپس گرايي" در زندگي مشترك است، احتمال موفقيت را در گفتگوهاي زوجين، از بين مي برد. بهترين فرمول در اين گونه موارد اين است كه هر يك از ديگري صادقانه بپرسد: " براي ازاين به بعد، از من چه انتظاراتي داريد كه من انجام دهم؟ " اين پرسش، پيوند مشكل امروز را با گذشته هاي دور به كنار مينهد و با طرح يك پرسش مشخص، در پي پاسخ مشخصي بر ميآيد و در نهايت مشكل به شيوهي معقولي حل خواهد شد. 15- تعدادي از زوج هاي جوان به دليل آسيبي كه در الگوهاي ارتباطيشان وجود دارد، نميتوانند به تفاهم برسند. ممكن است اين آسيب، در نحوهي گفت وگو، همكاري، برخورد با اطرافيان و يا نظايرآن به وجود آمده باشد، به هر حال در روابط آنها خللي ايجاد ميكند. در اين گونه موارد حضور فرد سومي به عنوان مشاور ميتواند در رفع مشكلات ارتباطي آنها مؤثر باشد |+| نوشته شده توسط گولي ياس در ساعت 18:53
آيا مي دانيد چه رفتارهايي سبب تنش در خانواده مي شود؟
آيا مي دانيد چه رفتارهايي سبب تنش در خانواده مي شود؟
دو گروه الگوهاي ارتباطي را در خانواده مي توانيم نام ببريم : الف ) الگوهاي غلط ب ) الگوهاي صحيح دو گروه الگوهاي ارتباطي را در خانواده مي توانيم نام ببريم : الف ) الگوهاي غلط ب ) الگوهاي صحيح الف ـ الگوهاي ارتباطي غلط 1- حالت سازش و تسليم پذيري ـ گاه ديده مي شود مرد يا زن دائماً درصدد هستند خود را با رفتارها و انتظارات همسر ، چه غلط و چه صحيح ، سازش و تطبيق دهند . اين حالت با وضعيت سازگاري مثبت و صبر و بردباري كه لازمه هر زندگي جمعي و گروهي است تفاوت دارد . منظور از حالت تسليم پذيري آن است كه مرد يا زن به هر نحو ممكن بكوشد خود را با وضع موجود سازش دهد، مثلاً در مقابل بدخلقيهاي مكرر همسرش تسليم نظريات او شود و آنها را اجرا كند. اين رفتار هرچند موقتاً تنشهاي بين همسران را كاهش ميدهد، ليكن راه حل صحيح مشكلات نيست. 2- حالت تحقير و سرزنش ـ گاه ديده مي شود در خانواده اي روابط بين اعضاء نسبت به يكديگر توأم با تحقير و سرزنش و رفتارهاي تند و خشن و اهانت آميز است . بعضي اوقات در خانواده اشتباهات و خطاهايي از اعضاء سر مي زند و يا ما تصور مي كنيم همسر يا فرزندمان آنگونه كه مورد انتظارمان بوده يا به نظرمان صحيح مي رسيده ، رفتار نكرده است ؛ در چنين مواقعي سرزنش كردن فرد خاطي يا به زعم ما خطاكار باعث مي شود كه در اعضاي خانواده احساس حقارت به وجود آيد . عكس العمل آنان نيز يا سكوت و تسليم است كه همان روش غلط حالت اول است و يا مقاومت و مقابله كه در اين صورت روند ايجاد شده باعث وجود جو تنش و جنجال در خانواده مي شود. 3 3- تحكم و حسابكشي كردن ـ گاه در زندگي خانوادگي، زن يا شوهر دائماً درصدد بازجويي و حسابكشي از شريك خود است. هرچند خانواده سالم نيازمند آن است كه اعضاء، كارها و برنامههايشان را به ديگري اطلاع دهند، ليكن اين وضع بايد با هدف اتخاذ بهترين تصميم و عمل صورت گيرد نه به قصد تسلط بر همسر. اگر زن و شوهر بخواهند به طور مستمر يكديگر را مورد تحكم و حسابكشي قرار دهند، زندگي خانوادگي در معرض خطر جدايي و اضمحلال قرار ميگيرد يا اگر يكي از دو طرف در مقابل ديگري تسليم شود، به دنبال آن وضعيت رواني و عاطفي توأم با فقدان احساس مشترك و همدلي به وجود ميآيد كه نتيجه اش آن است كه زن يا شوهر نتواند همسر خود را محرم و نقطه اتكاي امن خويش بداند و چه بسا گوشهها و خلوت هاي خاص براي خود ايجاد كند كه مغاير با همدلي و وحدت روحيه مورد نياز خانواده است . 4- اغتشاش و سردرگمي ـ نوعي روابط متقابل غلط خانوادگي اغتشاش است. در اين نوع روابط، زن يا شوهر در قالب كنايات و اشاراتي غير مستقيم و گلهها و شكايتها، انتظارات و توقعات، تعريف و تمجيدهاي خود را بيان ميكند. اين عبارات خطاب مستقيم به همسر ندارد، اما در عين حال اگر همسر بخواهد خود را مخاطب آن جمله يا عبارت بداند نمي شود منكر آن شد. در تمام اين موقعيتها خصوصيت مشترك آن است كه زوجين نميتوانند خواستهها و انتظارات خود را با اطمينان و خيال آسوده بيان كنند و ترس از عكس العمل تند و يا مقاومت يكديگر دارند. لذا در قالب كنايات و اشارهها، خواستهها و توقعات سركوب شده را مطرح ميكنند و نتيجه چنين وضعي نيز سردرگمي و اغتشاش در فضاي رواني و عاطفي خانواده است. - منبع :سایت تبیان |+| نوشته شده توسط گولي ياس در ساعت 18:51
چگونه رابطه ميان خود و همسرمان را استحكام بخشيم؟
ما در اينجا تعدادي روش مفيد را براي تقويت و بهبود روابط ميان همسران پيشنهاد ميكنيم. البته بايد دانست كه حتماً نبايد همه آنها را با هم و در يك زمان به كار برد ما در اينجا تعدادي روش مفيد را براي تقويت و بهبود روابط ميان همسران پيشنهاد ميكنيم. البته بايد دانست كه حتماً نبايد همه آنها را با هم و در يك زمان به كار برد. شما ميتوانيد با توجه به ويژگيهاي خود و همسرتان موارد مناسب را انتخاب كرده و در مواقع لزوم به كار بريد: 1ـ رفتارهاي مثبت همسرتان را تحسين كنيد و او را به انجام هر چه بيشتر آن رفتارها ترغيب نماييد. به او بگوييد كه چقدر به وجودش افتخار ميكنيد و دوست داريد همواره در كنارش باشيد. 2ـ وقتي همسرتان در حال صحبت كردن با شماست، به هيچ وجه حرفش را قطع نكنيد. صبر كنيد تا كاملاً حرفش تمام شود و بعد نظر خود را بيان كنيد. 3ـ همسر خود را با انواع و اقسام خواستهها و دستوراتتان برده و اسير خود نسازيد. وقتي كاري از او ميخواهيد خودتان هم در عوض كاري برايش انجام دهيد. دقت كنيد كه اين كار حتماً نبايد مسئله مهمي باشد. شما هم مي توانيد با انجام كارهاي كوچك و به ظاهر كم اهميت و حرفهايي محبت آميز او را شاد كنيد و خستگي را از تنش بيرون آوريد. 4ـ خيلي از مواقع ما با حرفها و حركاتمان همسرمان را نسبت به خود عصباني و ناراحت ميكنيم. سعي كنيد تا حد امكان از كارها و رفتارهايي كه سبب دلزدگي و ناراحتي همسرتان ميشود بپرهيزيد. حتي اگر به آن كارها علاقه داريد به خاطر همسر و زندگي مشتركتان آنها را كنار بگذاريد. 5ـ براي ايجاد صميميت بيشتر سعي كنيد با هم كتابي انتخاب كنيد و آن را به نوبت بخوانيد. سپس در مورد آن با هم بحث و گفتگو نماييد. اگر اهل كتاب نيستيد، ميتوانيد به جاي آن با هم فيلمي را تماشا كنيد و بعد دربارهاش حرف بزنيد. 6 ـ در مورد روزهاي اول آشناييتان و ويژگيهايي كه سبب شد نسبت به هم علاقمند شويد گفتگو نماييد. ولي دقت كنيد كه اگر ويژگي هاي خوب ظاهر خود را پس از گذشت سالها از دست دادهايد بهتر است در مورد آنها حرفي نزنيد. چرا كه هدف ما صحبت در مورد ويژگيهاي ظاهري و فيزيكي نيست. به جاي آن سعي كنيد آزادانه و صادقانه در مورد ويژگيهاي مثبت روحي و شخصيتي يكديگر گفتگو نماييد. 7ـ زماني در روز يا در هفته را فقط به خودتان دو نفر اختصاص دهيد. مثلاً يك بعدازظهر با هم به پاركي برويد كه هيچ كس حتي فرزندانتان نتوانند مزاحمتان شوند و سعي كنيد از اين با هم بودن لذت ببريد. 8 ـ در آخر باز هم ميگوييم: هيچ وقت احترام گذاردن نسبت به يكديگر را فراموش نكنيد. (احترام به افكار، عقايد و ديدگاههاي همسرتان باعث ميشود او نيز چنين احساساتي را نسبت به شما پيدا كند) مسئله ديگري كه پس از گذشت چند سال در زندگيهاي زناشويي رخ ميدهد اين است كه افراد اغلب با تعجب به احساسات شورانگيز خود در روزهاي اول ازدواج مينگرند و با خود ميگويند چرا اينقدر زود ازدواج كردم، يا اين كه آيا اين فرد همان كسي است كه من ميخواستم؟ البته اين بدان معنا نيست كه آنها ديگر همسرشان را دوست نميدارند، بلكه بدان معناست كه دچار نوعي روزمرگي شدهاند. در چنين حالاتي فرد مثل يك قطار مسيري را دائم طي ميكند و ديگر هيچ چيز اين مسير برايش تازگي و جذابيت ندارد. متأسفانه با بروز چنين احساساتي افراد اغلب حس ميكنند كه ديگر چيز تازهاي براي هم ندارند و به بن بست رسيدهاند. ولي بايد دانست كه در اين مواقع فقط زندگي زناشويي به نوعي به خواب رفته است و تنها كاري كه بايد بكنيد اين است كه بيدارش كنيد. هر صبح پس از برخواستن از خواب كمي فكر كنيد و بينديشيد كه چه كاري ميتوانيد بكنيد تا همسرتان زندگي بهتري داشته باشد. سعي كنيد در روز حداقل يك كار كه سبب رضايت او است انجام دهيد. رفته رفته اين كار به نوعي عادت تبديل ميشود و به اين ترتيب همواره همسر شما جزء اولين مسائلي ميشود كه ذهنتان را به خود مشغول مي سازد. متأسفانه امروزه كانونهاي خانوادگي زيادي، تنها به دليل همين مسئله عادي شدن روابط و رسيدن به نوعي روزمرگي از هم پاشيده ميشوند. زن و شوهر بايد قدر زندگي زناشويي خود را بدانند. بايد توجه كنيد كه زندگي قرار نيست هميشه بر وفق مراد شما باشد. روزهاي خوب و بد هميشه وجود دارند و اين حقيقت زندگي است. پس سعي كنيد به هنگام بروز نارضايتي ها در زندگي صبر را پيشه خود سازيد و كوچكترين بهانهاي را براي دعوا قرار ندهيد. سعي كنيد همراه با هم روزهاي سخت زندگي را تحمل كنيد و همچون روزهاي شيرين، در سختي ها نيز با هم باشيد. به خاطر داشته باشيد كه شما ازدواج كردهايد كه يك تن شويد و همه چيزتان با هم مشترك شود. نه اين كه تبديل به رقبايي شويد كه همواره در حال حسادت و نيش و كنايه زدن به يكديگر هستند. همانطور كه از همسرتان توقع داريد بعضي از كارها را بكند يا نكند، به او نيز اجازه دهيد همين توقع را از شما داشته باشد ولي توقعات بي جا از همسرتان نداشته باشيد. زن و شوهر حتي ميتوانند در ميان جمع بدون بيان كلمه اي، با اشاره و طرز نگاه يكديگر را تشويق و حمايت كنند و به اين ترتيب به او بفهمانند كه عليرغم تمام مشكلات و اختلافات او را دوست دارند و دركش ميكنند. تا جايي كه ميتوانيد از يكديگر انتقاد نكنيد. البته راهنمايي و گوشزد كردن ايرادات طرف مقابل با انتقادات بيجا فرق ميكند. انتقاد مستقيم اغلب سبب رنجيدگي خاطر طرف مقابل ميشود، بهتر است نكات مورد نظرمان را در لفافه و به صورتي كاملاً غير مستقيم به همسرمان بگوييم. چرا كه شرط اول زندگي مشترك، پذيرفتن بدون قيد و شرط يكديگر است. حتماً نسبت به هم اعتماد داشته باشيد. در غير اين صورت عشق و علاقه واقعي ميانتان شكل نخواهد گرفت. هميشه و تحت هر شرايطي براي كمك به همسرتان آماده باشيد. مگر قرار نيست شما بهترين دوست او باشيد؟ پس توجه به او و نيازهايش و درك شرايط او را در اولويت كارهاي خود قرار دهيد. |+| نوشته شده توسط گولي ياس در ساعت 18:46
نقش خانواده در بهداشت رواني
در يك خانوادهي بالنده هر لحظه ميتوان نشاط و سرزندگي، اصالت و محبت و علاقه را احساس كرد. به نظر ميرسد كه در چنين خانوادهاي علاوه بر مغز، قلب و روح هم حضور دارند . افراد با تمام وجود به سخنان همديگر گوش فرا ميدهند و رعايت حال و خواسته يكديگر را ميكنند و براي هم ارزش قايلند و آشكارا محبت خود را ابراز نموده ، يا درصورت لزوم با يكديگر همدردي ميكنند. افراد چنين خانوادهاي از خطر كردن ، نميهراسند. زيرا هر فرد خانواده متوجه است كه با خطر كردن حتماً اشتباهاتي رخ خواهد داد و اشتباهات، خود نشانهاي از رشد كردن است، همهي افراد خانواده احساس ميكنند كه از حقوقي برخوردارند، ضمن اين كه كاملاً به يكديگرعلاقه مندند و برا ي همديگر ارزش قائلند. در يك خانوادهي بالنده هر لحظه ميتوان نشاط و سرزندگي، اصالت و محبت و علاقه را احساس كرد. به نظر ميرسد كه در چنين خانوادهاي علاوه بر مغز، قلب و روح هم حضور دارند . افراد با تمام وجود به سخنان همديگر گوش فرا ميدهند و رعايت حال و خواسته يكديگر را ميكنند و براي هم ارزش قايلند و آشكارا محبت خود را ابراز نموده ، يا درصورت لزوم با يكديگر همدردي ميكنند. افراد چنين خانوادهاي از خطر كردن ، نميهراسند. زيرا هر فرد خانواده متوجه است كه با خطر كردن حتماً اشتباهاتي رخ خواهد داد و اشتباهات، خود نشانهاي از رشد كردن است، همهي افراد خانواده احساس ميكنند كه از حقوقي برخوردارند، ضمن اين كه كاملاً به يكديگرعلاقه مندند و برا ي همديگر ارزش قائلند. هركس ميتواند احساس سر زندگي را در چنين خانوادهاي ببيند. حركات بدنها و حالت چهرهها آرميده است. افراد با آهنگي پرمايه و روشن حرف ميزنند. در روابطشان باهم، هماهنگي وجود دارد. حتي وقتي خردسالند به نظر گشاده رو ومهربان ميآيند و بقيه افراد خانواده هم با آنها مثل آدمهاي بزرگ رفتار ميكنند. خانوادههاي مسئلهدار و آشفته در اثر ازدواجهاي مسئله دار به وجود ميآيند. در خانواده هاي آشفته ارزش خود، پايين؛ ارتباط، غيرمستقيم؛ قاعدهها خشك و بي روح و ناسازگار و يكنواخت است و پيوند با اجتماع براساس ترس و آرام كردن خشم و سرزنش است. در خانوادههاي آشفته و ناراحت، جو منفي را خيلي سريع و آسان ميتوان احساس كرد. هر وقت در چنين خانوادهاي باشيم به سرعت احسا س مينيم كه ناراحتيم. گاهي محيط آن چنان سرد است كه گويي همه يخزدهاند، فضا فوق العاده مؤدبانه است و بي حوصلگي به وضوح روشن و مشهود است. زماني ديگر احساس ميكنيم كه همه چيز به طور مداوم به دور خود ميچرخد و سرگيجه ميگيريم ونميتوانيم تعادلمان را بازيابيم.گاهي امكان دارد كه نوعي حالت اعلام خطر احساس شود، مانند آرامش قبل از طوفان، وگاهي نيز هوا سرشار از رمز و راز است، مانند محيط ستادهاي جاسوسي. واكنشهاي اساسي بيشتر افراد خانوادههاي پريشان دچار بيماري جسمي هستند. در واقع بدن آنان در برابر جوي غير انساني، واكنشي انساني نشان ميدهد و بيانكننده ي وضع ناخوشايند آنان است. بدنها شق و سفت يا دولا و خميده است؛ چهرهها عبوس و غمگين و مانند ماسك بي احساس به نظر ميرسد؛ چشمها فرو افتاده است و نگاه ها از مردم ميگريزد. بديهي است كه گوشها نميشنوند، صداها هم خشن و گوشخراش هستند. نشانه دوستي در ميان افراد خانواده كم است و همبستگي خانوادگي نوعي وظيفه است و افراد صرفاً تلاش ميكنند يكديگر را تحمل كنند. گهگاه افرادي در خانوادههاي پريشان مشاهده ميشوند كه سعي دارند با حرفهايشان جو موجود را سبك كنند ولي گفتههايشان به هدر مي رود. در چنين مواقعي اغلب شوخي ها هم گزنده و طعنهآميز و بي رحمانهاند. بزرگترها آنقدر سرگرم امر و نهي به فرزندان خود هستند كه هرگز نميفهمند اوكيست. در نتيجه فرزند هيچگاه از پدر و مادر به عنوان دو انسان بهره مند نميشود. به طور كلي كودكان خانوادههاي آشفته تربيتي مسموم دارند. تربيت مسموم خشونتي است كه به حقوق كودكان تجاوز ميكند، اين خشونت در كودك باقي مي ماند و در بزرگسالي او، به همين شكل به فرزندانش منتقل مي شود. در تربيت مسموم، اطاعت والاترين ارزشهاست. در ادامهي اطاعت، نظم و تربيت، تميز بودن و كنترل احساسات و آرزوها قرار دارد. كودك زماني خوب است كه آن طور كه به او گفتهاند و آموختهاند رفتار كند. كودك خوب، سازگار و با ملاحظه وغير خودخواه است و هرچه كمتر حرف بزند ، بهتراست. در تربيت مسموم : 1- بزرگترها ارباب كودك وابسته هستند. 2- بزرگترها خدا گونه درباره خوب و بد تصميم مي گيرند. 3-كودك مسئول خشم بزرگترهاست . 4- پدر و مادر هميشه بايد حمايت شوند. 5- حق حيات كودك تهديدي براي والدين مستبد است . 6- اراده كودك بايد در اسرع وقت سركوب شود. نمونه هايي از اين باورها: 1- بچه هاچون بچه هستند، شايسته احترام نيستند. 2- اطاعت ، بچه ها را قوي ميكند. 3- برآورده ساختن نيازهاي كودك اشتباه است. 4- جدي بودن با كودك و سرد برخورد كردن با او، او را براي زندگي آماده ميكند. 5- تشكر ظاهري بهتر از ناسپاسي صادقانه است. 6- رفتار ظاهري مهمتر از خود واقعي است. 7- پدر و مادر موجوداتي بي گناه و عاري از وسوسه هستند. 8- هميشه حق با پدر ومادر است. اغلب اين باورها در ناخودآگاه وجود دارند و در شرايط استرس و بحران فعال ميشوند . با توجه به مداركي كه موجود است هيتلر در كودكي مورد سوءاستفاده و بد رفتاري جسمي و احساسي واقع شده بود . پدرش يك ديكتاتور به تمام معنا بود. گمان ميرود كه پدرش نيمه جهود و نامشروع بود و خشمش را روي فرزندانش پياده ميكرد. هيتلر دوران كودكي را برونريزي كرد و ميليونها كليمي بيگناه را قرباني نمود. برون ريزي اريك اريكسون معتقد است كه هيتلرخشم گسسته ميليونها نوجوان را برانگيخت. او در هيئت رهبر گروههاي جوان ظاهر شد تا خشم آنها را سازمان دهد. اين خشم واكنش ناخودآگاه آنها در برابر طرز پرورش خود بود كه در اسطورهي" نژاد برتر" متجلي شد. كليميهاي قرباني شده، قربانيان آلمانيهاي تحت ستم والدين پرخاشگر، مستبد و زورگو بودند. اين " برون ريزي ملي" نتيجه منطقي يك زندگي خانوادگي مستبدانه بود كه در آن يك يا دو نفر، با نام پدر و مادر، همه قدرتها را در اختيار دارند و ميتوانند با فرزندان خود هركاري كه ميخواهند بكنند. آنها را شلاق بزنند، توهين و مجازاتشان كنند، مورد تحقير قرار دهند، برآنها سلطه برانند، با آنها بدرفتاري و بي اعتنايي كنند. همه اينها در مفهوم تربيت مسموم انجام ميگيرند. بايد توجه داشت كه نظم و ترتيب بدون خود انگيختگي به اسارت منتهي ميشود؛ قانون و توجيه عقلي بدون عاطفه منجر به سردي مكانيكي ميشود. ملاحظهكاري و تواضع، بدون احساس آزادي و استقلال دروني، مولد انسانهاي خامي است كه به راحتي تحت قيموميت هر مقام و صاحب مقامي قرار ميگيرد. اختلالات وسواس، كمال طلبي، احساس عميق حقارت، ناشايستگي يا ناكامي و اختلال خود شيفتگي هم ناشي از شرم و خجالت است. شرمساري يك خود ناپذيري تمام عيار است. شرمساري، بيماري روح و تلخ ترين تجربه خود از خويشتن است، و مهم نيست كه با شكل تحقير يا ترسويي احساس شود يا به شكل ناكامي. شرمساري منبع اغلب روحيات مزاحم و ناخوشايندي است كه زندگي انسان را انكار ميكند. شرمساري با احساس گناه تفاوت دارد. احساس گناه ميگويد: اشتباه كردم، اما شرمساري ميگويد: من خود اشتباه هستم . احساس گناه ميگويد: عمل خلافي از من سرزده، اما شرمساري ميگويد: من خلاف هستم. احساس گناه ميگويد: كارم درست نبوده، اما شرمساري ميگويد من نادرست هستم. مقررات حاكم بر خانوادههاي ما، با به حال خود واگذاشتن بچه ها، در آنها ايجاد شرمساري ميكند. به حال خود واگذار كردن فرزندان به اشكال زير بروز مي كند: 1- رها كردن واقعي آنها ( ترك كردن فيزيكي). 2- دريغ كردن احساسات خود از فرزندان. 3- بي توجهي به تأييد و تصديق احساسات فرزندان . 4- برآورده نساختن نيازهاي رشدكودكان. 5- سوء استفاده جسماني، جنسي، احساسي و روحي از فرزندان. 6- استفاده از بچه ها براي برآورده ساختن نيازهاي ارضاء نشده. 7- بچه را مسئول ازدواج خود معرفي كردن. 8- پنهان كردن و انكار اسرار شرم آور خود از ديگران تا بچهها مجبور شوند با حمايت از اين موضوعات پنهاني، تعادل و توازن خانواده را حفظ كنند. 9- صرف وقت نكردن با فرزندان و بي توجهي به آنها. |+| نوشته شده توسط گولي ياس در ساعت 18:44
|
||||||||